حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2474

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

تقديم كند و اقداماتى نزد قيصر به عمل آرد ، تا شايد مانع از سفر جنگى او بمشرق گردد ( ديوكاسّيوس ، همان كتاب ، بند 17 ) . اين سفارت از طرف خسرو به تراژان اعلام كرد : « چون رفتار اكس‌دارس در ارمنستان بروم برخورده ، او اين پسر خود را از پادشاهى ارمنستان خلع كرد . حالا بر تخت اين مملكت كسى نيست و خسرو پيشنهاد مىكند ، كه پارثامازيريس برادر اكس‌دارس را قيصر بپادشاهى ارمنستان نصب كند . او با ميل اين نصب امپراطور را خواهد پذيرفت و تراژان ميتواند علائم سلطنت را به او بدهد . اين رفتار قيصر باعث خواهد شد ، كه روابط هر دو دولت نسبت بارمنستان بر پايه‌اى باشد ، كه در زمان نرون و بلاش اوّل مقرّر گرديده . اين ترتيب اعتبار دولت روم را حفظ خواهد كرد و استرضاى خاطر دولت پارت را هم به عمل خواهد آورد » . چون مقصود تراژان از اين سفر جنگى تنها اعاده اعتبار روم در ارمنستان نبود ، او ميخواست در مشرق وضعى ديگر ايجاد كند و پارت را تابع روم گرداند ، اينكه سهل است بعد بهند برود ، جواب سردى بسفراى خسرو داد ، هداياى شاه اشكانى را رد كرده گفت ، كه مقياس مودّت پادشاهان با يكديگر عمل است نه حرف . عجالة او چيزى نميتواند بگويد ، ولى وقتى كه بسوريّه درآمد ، آنچه ، كه مقتضى باشد ، خواهد كرد . بعد تراژان در اواخر پائيز به انطاكيّه رفت و در اين شهر عيش‌ونوش ، تداركات جنگ سال بعد را ديد . آبكار ( اكبر ) پادشاه خسرون ، كه ذكرش بالاتر در جزء وقايع سلطنت پاكر دوّم گذشت ، سفارتى با هدايا نزد تراژان فرستاد و مودّت خود را پيشنهاد كرد . پارثامازيريس پسر خسرو نيز با تراژان داخل مذاكره گرديد . درباره او ديوكاسّيوس گويد ( كتاب 68 ، بند 19 ) در ابتداء او نامه‌اى به قيصر روم نوشته در آن خود را پادشاه خوانده بود ، ولى چون جوابى از قيصر نرسيد ، نامه‌اى ديگر مانند شخصى متعارف به او نوشت و پس از اين توهينى ، كه به خود وارد كرد ، مذاكرات شروع گرديد و به او فهماندند ، كه اگر باردوى قيصر برود ، چنان كه تيرداد از دست تراژان اين تاج را گرفت او هم خواهد گرفت .