حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2475
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
باوجود اين تراژان تداركات جنگ را موقوف نداشت و خود اين نكته مىرساند ، كه مقصود او از لشكركشى تسويه ارمنستان نبوده ، ديوكاسّيوس هم همين نظر را اظهار ميدارد ، وقتى كه ميگويد مقصود تراژان حلّ مسئله ارمنستان نبود ، حبّ جاه باعث قشونكشى او شد ( كتاب 68 ، بند 17 ) . پس از آن تراژان تداركات جنگ را جدّا دنبال و مخصوصا توجهى باستوار داشتن اطاعت نظامى در لشكر روم در سوريّه كرد ، زيرا بواسطه صلح متمادى اين اطاعت نظامى سست شده بود . در بهار تراژان حركت كرده از فرات به طرف ساموساتا ، كه ذكرش بالاتر كرارا گذشته ، رفت . در بين راه تمامى پادشاهان نيم مستقل يا دستنشانده نزد او آمده اظهار انقياد و اطاعت كردند . بعد او داخل ارمنستان شده ساتالا « 1 » و الهگىيا « 2 » را تصرّف كرد ( اين دو شهر نزديك فرات واقع بودند ) . در شهر آخرى تراژان منتظر پارثامازيريس گرديد و اين شاهزاده به زودى رسيده با ملتزمين كمى باردوى رومى درآمد . بعد مجلسى ترتيب دادند و شاهزاده پارتى در حضور تمامى روميها تاج را از سر برداشته بپاى قيصر روم نهاد ، با اين انتظار ، كه قيصر تاج را به او ردّ خواهد كرد ، ولى تراژان حركتى نكرد و قشون رومى ، كه قبلا دستور گرفته بود ، با هلهله شادى امپراطور خود را از اين فتحى ، كه بىخونريزى كرد ، تبريك گفت ( مقصود اين است ، كه ارمنستان را بى خونريزى جزء روم ساخت . م . ) . در اين احوال پارثامازيريس دريافت ، در دامى ، كه براى او گستردهاند ، افتاده و خواست فرار كند ، ولى روميها او را احاطه كرده اسيرش كردند . بعد او خواست قيصر را در خلوت ملاقات كند و او را بخيمه امپراطور بردند . در آنجا شاهزاده باز پيشنهادى كرد و تراژان جوابى سرد به او داد ، كه تاج ارمنستان را گم كرده است . بعد روميها از او خواستند ، كه براى جلوگيرى از شايعات دروغ بايد در پيش محكمه امپراطورى حاضر شده از تصميم آن آگاه شود . پارثامازيريس حاضر شد ، كه چنين كند و با جرئتى ،
--> ( 1 ) - Satala . ( 2 ) - Elegeia .