حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2473

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

اهالى پيدا شد و خردخرد مشرق قديم از راهى كه ميپيمود ، براهى ديگر افتاد و اين هم معلوم است ، كه در موقع انتشار دين جديد ، چه نفاق شديدى بين اهالى بروز مىكند و چه نتايجى از آن براى جامعه حاصل مىشود ، خلاصه آنكه اين تشتّت مذاهب و اختلاف معتقدات با يكديگر پايهء يگانگى جامعه را متزلزل ميسازد و آن را دوچار ضعف و سستى مىكند . چنين بود احوال مشرق قديم در اين زمان و در چنين موقعى تراژان عازم گرديد تا سند و سيحون براند . پس از اين مقدّمه مختصر به اين نتيجه ميرسيم ، كه دو چيز يا دو عامل مهمّ باعث تشويق تراژان در لشكركشى او بمشرق بود : ضعف دولت پارت و تشتّتى ، كه در جامعه مشرق زمين آن روز مشاهده ميشد . حالا بايد ديد ، كه دولت پارت چه كرد . لشكركشى بمشرق تراژان شخصى بود جاه‌طلب ، كه نميتوانست بتسخير مملكت كوچكى مانند داكيّه قناعت ورزد و اين نقشه را ميكشيد ، كه ممالك وسيعى را جزء امپراطورى روم گرداند ، يا بهتر گفته باشيم روم را دولت جهانى بمعنى حقيقى آن كند و ممالكى را ، كه داراى تمدّن قديم مشرق بودند و پادشاهانى مانند حمّوربى ، بخت النّصر ، سن‌ناخريب ، آسوربانىپال ، كوروش ، داريوش ، اسكندر داشتند ، يعنى داراى پادشاهانى بودند ، كه نامشان جاويدان است ، در تحت فرمانفرمائى روم درآرد . مخصوصا كارهاى اسكندر و جهانگيرى او اثراتى در تراژان گذاشته بود و ، چنان كه ديوكاسّيوس گويد ( كتاب 68 ، بند 29 ) او علانيه اذعان ميكرد ، كه ميخواهد با او برابرى كند . خلاصه آنكه نقشه او نقشه كراسّوس بود ، ولى دو چيز از مزاياى او بشمار ميرفت : اوّل آنكه او سردارى بود قابل و خيلى ماهرتر از كراسّوس و ديگر اينكه دولت پارت اين زمان دولت پارت زمان ارد اوّل نبود . تراژان سفر جنگى خود را در سال 114 م . يعنى هفت سال پس از خاتمه جنگهاى داكيّه ، شروع كرد و ، وقتى كه به آتن درآمد ، سفارتى ، كه خسرو نزد او فرستاده بود ، وارد شد . مأموريت سفارت اين بود ، كه هدايائى به تراژان