حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2468

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

بانها شد ، گويا اشخاص ديگرى هم بودند ، كه در قسمتهائى از ايران سلطنت داشته‌اند و هريك از آنها خود را شاه تمامى ايران ، بل شاهنشاه ميخوانده . اين نظر از يك‌جاى نوشته‌هاى ديوكاسّيوس نيز استنباط مىشود . او راجع بقشون‌كشى تراژان بمشرق براى جهانگيرى ( پائين‌تر بيايد ) گويد مقاومتى سخت در پيش رفتن امپراطور مزبور به طرف بابل نشد ، زيرا دولت پارت از جهت جنگهاى داخلى ضعيف و در انحطاط بود و شورشهائى در مملكت رويداده بود ، كه هنوز نايره آن را خاموش نكرده بودند ( كتاب 63 ، بند 26 ) . فوت پاكر را در 108 يا 110 ميدانند . او دو پسر داشت : اكس‌دارس « 1 » و پارثامازيريس « 2 » ، ولى مجلس مهستان خسرو برادر پاكر را جانشين او قرار داد ، جهت آن بايد از اين‌جا باشد ، كه در اينوقت خبر تداركات تراژان براى عزيمت بمشرق ، بايران رسيده بود و ميدانستند ، كه پسران جوان پاكر از عهدهء او برنيايند . بنابراين خسرو را ، كه بزرگتر و داراى تجربيّاتى بوده بسلطنت برگزيده‌اند . اين نظر نيز از اين‌جا تأييد مىشود ، كه پاكر قبل از مرگش شكاياتى از تراژان داشته و بنابراين در زمان پاكر سياست تعرّضى تراژان شروع شده بود ( نوشته‌هاى سويداس اين نظر را مىرساند ) . از آنچه راجع بسلطنت پاكر گفته شد ، معلوم است ، كه ما اطّلاعات درستى از وقايع اين زمان نداريم و چنين به نظر ميآيد ، كه در زمان سلطنت پاكر در ايران دو سه نفر ديگر سلطنت كرده‌اند و منازعات داخلى دوام داشته . اما اينكه نويسندگان رومى فقط راجع به پاكر اطلاعاتى جسته و گريخته ذكر ميكنند ، بايد از اين جهت باشد ، كه پاكر در مغرب ايران سلطنت ميكرده و چون تيسفون و بين النّهرين و بابل را داشته ، روميها با كارهاى او فى الجمله آشنا بوده‌اند و از ديگران خبرى نداشته‌اند . نيز به همين جهت است ، كه بين نويسندگان اختلافى راجع به ترتيب شاهان اشكانى بعد از بلاش اوّل ديده مىشود ، مثلا گوت‌شميد بعد از بلاش اوّل

--> ( 1 ) - Exedares . ( 2 ) - Parthamasiris .