حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1986
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
حركت كرد . او احترامات فوقالعاده بجا آورد و صلاح دانست ، كه نعش را بمعبد آمّون نبرند ، بل آن را در شهرى ، كه اسكندر بنا كرده و در اينزمان تقريبا معروفترين شهر دنيا بود ، دفن كنند . او معبدى در اين شهر ساخت ، كه از حيث زيبائى و عظمت شايان آن بود ، كه جسد اسكندر را بپذيرد . بعد ديودور تمجيدى زياد از بطلميوس مىكند و گويد ، كه خدايان و مردم حقشناسى او را نسبت به اسكندر قدر دانستند و پاداش او را دادند ( يعنى بمقصودش ، كه سلطنت مصر بود رسيد . م . ) . فصل دوم - در افتادن سرداران اسكندر با يكديگر نيابت سلطنت انتىپاتر مبحث اول - مخاصمهء انتىپاتر و كراتر با پرديكاس مقدّمه پس از اينكه پرديكّاس بر دشمنان خود غالب آمد ، دو زن گرفت ، يكى از آنها نيكه « 1 » دختر آنتىپاتر بود و ديگرى كلئوپاتر « 2 » خواهر تنى اسكندر . شرح اين قضيّه چنين است : زمانيكه پرديكّاس اقتدارى نداشت ، خواست به آنتىپاتر نزديك شود و دختر او را خواستگارى كرد . بعد ، وقتى كه باقتدار رسيد ، خواست تخت مقدونيّه را صاحب شود و با اين نقشه لازم ديد ، با خانوادهء سلطنت وصلت كند ، ولى ، چون ميترسيد ، كه آنتىپاتر پى بنقشه او ببرد ، صلاح خود را در اين دانست ، كه هر دو دختر را بگيرد و گرفت . بر اثر اين رفتار ، آنتىگون ، كه يكى از سرداران قوى لشكر مقدونى بود ، بنقشهء پرديكّاس پى برد و پرديكّاس از اين زمان دشمن خونى آنتىگون گرديده خواست با دسايس او را نابود كند . آنتىگون ، از آنجا ، كه سردارى بود محتاط و جسور ، دشمنى خود را با پرديكّاس آشكار ساخت و بعد در نهان حركت كرده نزد آنتىپاتر ، كه در
--> ( 1 ) - Nicee . ( 2 ) - Cleopatre .