حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

1985

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

حمل نعش اسكندر بالاتر گفته شد ، كه آرّيده - فيليپ ، برادر پدرى اسكندر ، در مجلس مشورت رجال و سرداران مقدونى مأمور گرديد ، تدارك حمل نعش او را ديده جنازه را بمصر ببرد . ديودور گويد ( كتاب 18 ، بند 27 ) : حمل نعش اسكندر و دفن آن ، چه از حيث مخارج گزاف و چه از جهت تشريفات و دبدبه و طنطنه ، در زمان خود جالب‌توجه خاصّى گرديد : اولا تابوتى ساختند ، كه آن را از زر ورقه شده پوشيدند و درون آن را از عطريّات گوناگون انباشتند . اين تابوت سرپوشى داشت از طلا ، كه بر آن پارچه‌هاى زربفت گسترده و روى آن اسلحه اسكندر را گذارده بودند . بعد گردونه‌اى ساختند ، تا تابوت را در آن‌جا دهند . بالاى اين گردونه از زر طاقى زده بودند ، كه بخاتم‌كارىها از اوراقى از طلا به شكل فلس ماهى مزيّن بود . زير اين طاق اورنگى از طلا جا داده بودند و چهار پرده نقّاشى اسكندر را مينمود ، كه بر تختى قرار گرفته و چوگان سلطنت را بدست دارد و ملتزمين نظامى او در اطرافش جا گرفته‌اند . در درجه اوّل مقدونيها بودند و بعد از آنها پارسيها و پس از پارسيها فيلهاى هندى با فيل‌بانان و كشتىهاى جنگى و غيره . در اين‌جا مجسّمه فتح و علائم پيروزى را نيز باشكال مختلف نموده بودند . گردونه بوسيله اسبابى به 64 قاطر پر زور و تندرو بسته بود ، هركدام از قاطرها تاجى از زر بر سر داشت و از دو طرف فكّين آنها زنگى از طلا آويزان بود . گردن قاطر را با طوق‌هائى ، مرصّع بسنگ‌هاى قيمتى ، زينت داده بودند . در تك گردونه رشته‌اى داراى زنگهاى بزرگ بود و زنگ‌ها را با اين مقصود آويخته بودند ، كه در موقع حركت جنازه مردم حول و حوش را آگاه دارد . مردمان گوناگون براى تماشاى اين كبكبه بشهرهائى ، كه در سر راه بود ، ميريختند ، مسافرين و صنعتگران و سربازان زياد از عقب اين دبدبه روانه بودند . آرّيده ، كه تقريبا دو سال براى حركت دادن جنازه صرف وقت كرد ، از بابل به طرف مصر رفت و بطلميوس براى مراسم تشريفات با قشونش پيشاپيش كبكبه به طرف سوريّه