حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2365
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اين تأليف ) ، ولى در اين زمان روميها از تعقيب و حملات پارتيها راحت نبودند . بهترين دليل اين نظر آنكه يونانيها چندى آذوقه را از تيسافرن ميگرفتند و بعد هم از محلّها تحصيل ميكردند ، ولى در اين زمان پارتيها نميگذاشتند ، روميها آذوقه تحصيل كنند و به همين جهت قحطى در اردوى آنها افتاده بود . م . ) . بعد پلوتارك گويد : پارتيها چون ديدند ، كه نميتوانند ترتيب لشكر رومى را بهمزنند و چند دفعه مجبور شدند فرار كنند ، مجدّدا بحيله متوسّل شدند ( فرار پارتيها را ميدانيم ، كه عقبنشينى بوده نه فرار حقيقى . اسلوب جنگ آنها اين بود ، كه دشمن را راحت نگذارند و داخل جنگ هم نشوند . م . ) با اينمقصود با روميهائى ، كه در جستجوى آذوقه بودند ، مخلوط گشتند و مانند ايام صلح دوستانه با آنها صحبت داشته و كمانهايشان را ، كه بىزه بود ، نشان داده ميگفتند ، خيال دارند ، روميها را ديگر تعقيب نكنند و باوطانشان برگردند . فقط در مدّت دو روز چند نفر مادى مراقب آنها خواهد بود ، كه دهات را غارت نكنند ، ولى آنها هم داخل جنگ نخواهند شد . اين حرفها را بوداع خاتمه ميدادند و چنان صميميّت مينمودند ، كه روميها سخنان آنها را باور ميداشتند . پس از آن ، آنتونيوس بر اثر اين حرفها مايل گشت ، راه جلگه را پيش گيرد ، زيرا در كوهستانها آب نمييافت . او در اين خيال بود ، كه ناگاه يك صاحبمنصب پارتى ، كه مهرداد نام داشت ، وارد اردو گرديد . اين شخص پسرعموى همان مونهزس بود ، كه چندى در نزد آنتونيوس اقامت گزيد و از او سه شهر را به تيول گرفت . او ميخواست با يك نفر رومى ، كه زبان پارتى يا سريانى را بداند ، حرف بزند و آلكساندر آنتيوخوس ، يكى از دوستان آنتونيوس ، بملاقات او رفت . مهرداد به دو گفت : « من از طرف مونهزس آمدهام و او ميخواهد حقشناسى خود را نسبت به آنتونيوس ، كه نيكىها درباره او كرده ، بنمايد . بعد ، از آلكساندر پرسيد ، كه آيا در آن دورها زنجيره كوههائى را مىبيند ؟ و وقتى كه او جواب داد آرى ، گفت ، در پاى اين كوهها پارتيها با تمام قواى خود براى شما دامى ميگسترند . در پائين