حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2351
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مبحث ششم . اشك چهاردهم - فرهاد چهارم بعض مورّخين اروپائى ارد را اشك سيزدهم و پاكر را اشك چهاردهم دانستهاند و اين نظر بيمدرك نيست ، ولى چون او در ايران وليعهد بود و بتخت ننشست ، بايد فرهاد چهارم را اشك چهاردهم بدانيم . اگر بخواهيم زمان فتوحات او را در سوريّه و آسياى صغير از 38 تا 37 ق . م مدّت سلطنت او بدانيم ، اين نظر هم بىمبنا نيست ، ولى ، چون پدرش ارد در اين زمان شاه بود و باسم او اين جنگها ميشد ، باز او را نميتوان اشك چهاردهم دانست و اين اشك همان فرهاد چهارم است . فرهاد پس از كشتن برادرها و پدرش باينقدر خونريزى اكتفاء نكرده ، ببزرگان پارت پرداخت و عدّهاى زياد از اينها كشته شدند ( ديوكاسّيوس ، بند 23 ) . معلوم است ، كه اين رفتار ظالمانه باعث وحشت فوقالعاده و اضطراب نجباء گرديد و هركس توانست به طرفى برود ، فرار كرد ، تا در گوشهاى بسلامت روزگار خود را به آخر برساند . از جملهء فراريها چند نفر هم به آنتونيوس پناه بردند و نامىترين اين چند نفر شخصى بود مونهزس « 1 » نام ، كه از نجباى درجه اوّل بشمار ميآمد ( پلوتارك ، آنتونيوس ، بند 38 ) . اين شخص در جنگهاى پاكر در سوريّه نامى نيك يافته بود و از دوستان نزديك وى بود . او به آنتونيوس پيشنهاد كرد ، كه چون قلوب مردم از جهت ظلم و تعديّات فرهاد از او برگشته ، به آسانى ميتوان در ايران انقلابى برپا كرد و اگر روميها از او تقويت كنند ، ميتواند بپارت حمله برد و قسمت بزرگ آن را تصاحب كند . در اين صورت او حاضر است ، كه تاج سلطنت را از دست روميها بگيرد و هميشه نسبت به آنها سپاسگذار و باوفا باشد . آنتونيوس را اين پيشنهاد خوش آمد و خواست از موقع استفاده كرده دولت پارت را مطيع گرداند . پلوتارك گويد ، كه آنتونيوس سه شهر لاريس ، آرهتوز و هىيروپوليس « 2 » را به مونهزس داد ، تا با اردشير اوّل ( درازدست ) ، كه بواسطه جوانمردى ، تميستوكل يونانى را پناه داد و معاشش را مرتّب كرد ،
--> ( 1 ) - Monaeses . ( 2 ) - Iarisse , Arethuse , Hieropolis .