حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2349
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
چنين بود حملهء بزرگ پارتىها به سوريّه و آسياى صغير ، كه از جهت كشته شدن پاكر و فقدان اطاعت نظامى ( ديسيپلين ) محكم در قشون پارتى بىنتيجه ماند . اين جنگ نشان داد ، كه قشونى پارتى براى جنگ دفاعى ساخته شده است و در اين نوع جنگ بسيار قوى است ، ولى در جنگ تعرّضى و حمله شرايطى را ، كه بايد واجد باشد ، نيست . جهات اين وضع در جائى ، كه از سپاه پارت صحبت خواهيم داشت ، بيايد . قتل ارد مرگ پاكر بقول ژوستن ( كتاب 42 ، بند 4 ) باعث غصّه و اندوهى بزرگ براى ارد شد ، چنان كه او از حرف زدن و خوردن امتناع ميورزيد . بعد او بحالى افتاد ، كه پنداشت پاكر از جنگ برگشته و او را مىبيند و حرفهايش را مىشنود . در اينحال او كلمهاى جز نام پسرش بر زبان نميآورد . گاهى از اينحال بيرون آمده حقيقت را در مييافت ، در اينوقت گريه و زارى او را حدّى نبود و همواره اشك ميريخت . بعد كمكم اين احوال او بر طرف شد ، ارد به كارهاى دولتى پرداخت و بفكر تعيين جانشين خود افتاد . او سى پسر داشت ، ولى هيچيك از آنها كار نمايانى نكرده بودند . ارد تصميم گرفت ، كه پسر ارشدش فرهاد را وليعهد خود قرار دهد ، زيرا مىپنداشت ، كه مجلس مهستان با اين نقشهء او ضدّيت نكند . بعد براى اينكه مقام پسرش محكم گردد ، صلاح را در آن ديد ، كه از سلطنت استعفاء و كارها را بپسرش تفويض كند ، ولى اين كار باعث مرگ او شد ، توضيح آنكه فرهاد ، چون زمام امور را بدست گرفت ، يكى از برادرانش را ، كه از شاهزاده خانمى تولّد يافته بود ، رقيب خود دانسته كشت ( جهت رقابت اين بود ، كه مادر فرهاد رامشگر « 1 » يونانى و زن غير عقدى ارد بود . م . ) و چون ارد پسرش را ملامت كرد ، خود نيز كشته شد . روايت پلوتارك همچنين است ( كراسّوس ، بند 44 ) . او گويد كه در ابتداء فرهاد به ارد زهر داد ، ولى به جهتى زهر براى مزاج ارد مفيد افتاد . اين بود ، كه فرهاد
--> ( 1 ) - سازنده .