حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2344
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بعد لابىنيوس پامفيليّه و ليكيّه و كاريّه را مسخّر كرد و پس از آن شهر ستراتونيكيّه « 1 » در محاصره افتاد ، دو شهر معروف ميلاسا و آلاباندا بتصرّف آمدند و موافق روايتى پارتىها ليديّه و يونيّه را غارت كرده ، بر تمامى اين صفحات تا هلّسپونت ( بوغاز داردانل ) استيلا يافتند ( پلوتارك ، آنتونيوس ، بند 30 - آپپيان ، كتاب پارت ، صفحه 156 ) . بنابراين بايد گفت ، كه در اين زمان روميها تمامى ممالك را از رود فرات تا بحر الجزاير و درياى مغرب فاقد شدند و دولت پارت ، باستثناى مصر ، تقريبا بحدودى ، كه دولت هخامنشى بعد از جنگهاى ايران و يونان داشت ، رسيد ( 40 - 39 ق . م ) . پس از اين بهرهمنديهاى پارتيها ، ديرى نگذشت ، كه در ميزان جنگ كفّه روميها سنگينى كرد و اقبال به طرف آنها رفت : در زمستان 39 ق . م آنتونيوس نايب خود را ، كه پوبليوس ونتىديوس « 2 » نام داشت ، به طرف مشرق فرستاد ، تا با لابىنيوس و پارتيهاى فاتح بجنگد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 38 ، بند 39 ) . اين سردار ناگهان بآسياى صغير حمله كرد و باعث وحشت لابىنيوس گرديد ، زيرا در اينوقت او لشكر پارتى با خود نداشت . بنابراين او مجبور گرديد ممالكى را ، كه گرفته بود تخليه كرده به طرف كيليكيّه عقب نشيند و در همانوقت كس فرستاده از پاكر استمداد كرد و او دستهاى از سواران پارتى را بكمكش فرستاد ، امّا اين دسته بجاى اينكه در تحت فرمان لابىنيوس درآيد ، خواست مستقلا عمليّاتى كند و در نتيجه شكست خورد و لابىنيوس را رها كرده به طرف كيليكيّه رفت ( ديوكاسّيوس ، همانجا ، بند 40 ) . در اينحال لابىنيوس مأيوس گرديده چاره را در فرار ديد ، ولى عقبنشينى او را دشمنانش دريافته تعقيبش كردند و او را گرفته كشتند ( ديوكاسّيوس ، همانجا ) . در باب اين سردار بايد گفت ، كه چنان كه سترابون ذكر كرده ( كتاب 15 ، فصل 2 ، بند 24 ) و نيز ديوكاسّيوس ( كتاب 38 ، بند 26 ) او خود را امپراطور
--> ( 1 ) - Stratonicea ( از اسم ستراتونيس ) . ( 2 ) - Publius Ventidius .