حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2345

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

پارت ميخواند « 1 » ، ولى نبايد تصوّر كرد ، كه امپراطور در اين مورد بمعنى پادشاه است . در روم سپهسالار قشون را امپراطور ميخواندند و بعدها ، چون فياصرهء روم فرماندهى قشون را هم داشتند ، اين عنوان با عنوان قيصر توأم گرديد . بنابراين استهزاء بعض نويسندگان جديد درباره لابىنيوس مورد ندارد . او سپهسالار قشونى بود ، كه از طرف دولت پارت به آسياى صغير رفته بود و به زبان لاطين حق داشت ، خود را امپراطور پارت بخواند . اگر او خود را سپهسالار پارت ميخواند ، گمان نميكنيم ، كه كسى اين عنوان او را منكر ميشد ، يا استهزاء ميكرد ، پس جهت ندارد ، عنوان امپراطورى او را ، كه به زبان لاطين همان سپهسالارى بود ، استهزاء كنيم . « 2 » بارى پارتىها چون وضع را چنين ديدند ، آن‌تىگون را مأمور كردند منافع آنها را در فلسطين حفظ كند و قشون خود را به طرف شمال سوريّه و كمّاژن كشيدند ، زيرا صلاح ديدند ، كه در اينجا منتظر روميها گردند . در اينجا اوّل كارى ، كه كردند ، فرناپات را با دسته‌اى قوى از پارتيها بحفاظت دربند سوريّه ، كه از كيليكيّه بسوريّه هدايت مىكند ، گماشتند . ون‌تىديوس سركرده‌اى را ، پومپه‌ديوس « 3 » نام ، مأمور كرد راه ، قشون او را باز كند . اين سركرده خواست با فرناپات بجنگد ، ولى در وضع بدى افتاد و داشت شكست مىخورد ، كه ون‌تىديوس بعد از حركت سركرده‌اش نگران گشته ، خودش از عقب او روانه گرديد و بموقع رسيده شاهد فتح را بآغوش كشيد و فرناپات هم كشته شد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 38 ، بند 40 - پلوتارك هم اين خبر را تأييد كرده ) . بعد وقتى كه خبر اين واقعه به پاكر رسيد ، صلاح را در آن ديد ، كه عقب نشيند و به اين طرف فرات گذشت . روميها او را تعقيب نكردند ، ولى معلوم است ، كه به سوريّه درآمده آن را از نو باطاعت روم درآوردند ( 39 يا 38 ق . م ) . چنين بود جنگ پاكر با سردار رومى ، ولى نبايد تصوّر كرد ، كه پاكر از

--> ( 1 ) - Imperator Particus . ( 2 ) - اسم كسى را ، كه استهزاء كرده است ، نبرديم ، زيرا مقصود ما ايراد نيست ، بل توضيح مطلب است . ( 3 ) - Pompedius .