حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2317

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

اينكه جواب رسيد ، گفت به كاپونيوس « 1 » كوتوال قلعه بگوئيد ، كه كراسّوس نبردى بزرگ با پارتيها كرد و پس از آن ، بىاينكه چيزى بگويد و خود را بشناساند ، به طرف پلى ، كه كراسّوس بر فرات ساخته بود ، رفته با سوارها نجات يافت ، ولى او را از اينكه سردارش را گذارده فرار كرده بود ، توبيخ كردند . امّا خبرى ، كه او به كاپونيوس داد ، براى كراسّوس مفيد افتاد . اين صاحب‌منصب از پيغام مبهم فهميد ، كه خبر خوب نيست ، و بر اثر آن ساخلو را مسلّح كرد و همين كه شنيد ، كراسّوس در حركت است باستقبالش رفته او را با قشونش به شهر آورد . پارتىها ، اگرچه از فرار روميها آگاه شدند ، نخواستند شبانه او را تعقيب كنند . در طليعه صبح آنها باردو ريخته مجروحين را بعدّه چهار هزار نفر از دم شمشير گذرانيدند و سواره نظامشان جلگه‌ها را پيموده كسان زيادى را ، كه راه را گم كرده بودند ، گرفتند . ورگون‌تينوس « 2 » ، يكى از نوّاب كراسّوس ، در باب راه اشتباه كرده با چهار دسته به طرف تپه‌اى رفت ، روز ديگر پارتيها رسيده به او حمله كردند و باوجود دفاع سخت همه را كشتند . فقط 20 نفر شمشير بدست خودشان را بميان دشمن انداختند ، تا مگر از ميان قشون راهى بيابند . در اينوقت پارتىها از شجاعت آنها در حيرت شده صفوف خود را گشودند ، تا آنها بگذرند و بدين ترتيب اين 20 نفر جان بسلامت در برده به كارّه ( حرّان ) رسيدند ( كراسّوس ، بند 35 ) . در اين احوال به سورنا خبر كذبى رسيد ، كه كراسّوس با بهترين قسمت قشون خود فرار كرده ، در كارّه فقط مردمى هستند ، كه برحسب اتّفاق جمع شده‌اند و شايان آن نيستند ، كه مورد توجه گردند . در ابتداء او تصوّر كرد ، كه ثمر جنگ را از دست داده ، ولى بعد ، چون ترديدى در باب اين خبر داشت ، صلاح را در اين ديد ، كه در اين باب تحقيقاتى كند ، تا معلوم گردد ، كه بايد كارّه را محاصره كند يا اين شهر را رها كرده بتعقيب كراسّوس بپردازد . با اين مقصود ترجمانى را ، كه دو زبان ميدانست ، انتخاب كرده به او دستور داد ، كه به ديوار شهر كارّه نزديك

--> ( 1 ) - Caponius . ( 2 ) - Vergontinus .