حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2318
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
شده كراسّوس و كاسّيوس را بخواند و بگويد ، كه سورنا ميخواهد با آنها مذاكره كند . مترجم مأموريت خود را انجام داد و كراسّوس با ميل پيشنهاد ملاقات را پذيرفت . كمى پس از آن اعرابى ، كه سابقا كراسّوس و كاسّيوس را ديده با آنها آشنا بودند ، وارد شدند و چون كاسّيوس را ديدند ، روى ديوار شهر به او گفتند ، كه سورنا ميخواهد با روميها داخل مذاكره شود . او اجازه خواهد داد ، كه روميها عقب نشسته بروند ، به شرط اينكه روابط حسنه با پادشاه پارت برقرار كنند و بين النّهرين را به او واگذارند . ضمنا گفتند ، كه صلح بهتر از جنگ است . كاسّيوس به اين امر راضى شد و خواست ، كه روز و محل ملاقات كراسّوس با سورنا معيّن شود . اعراب گفتند ، كه بايد موضوع را به سورنا اطّلاع داد و پس از آن رفتند ( كراسّوس ، بند 37 ) . سورنا ، از اينكه روميها در كارّه هستند و نخواهند توانست از محاصره بيرون جهند ، مشعوف گشت . روز ديگر پارتيها به شهر نزديك شده و بروميها فحش داده گفتند ، كه اگر كراسّوس را در زنجير تسليم نكنند ، قراردادى منعقد نخواهد شد . روميها فوقالعاده از اين رفتار مكدّر گشته به كراسّوس گفتند ، بيهوده منتظر كمكى از طرف ارمنستان مباش و فقط در فكر فرار باش . براى بهرهمندى لازم بود ، مسئله فرار را از تمام اهالى كارّه مكتوم دارند ، تا وقت اجراى آن برسد . ولى آندروماخوس « 1 » ، خائنترين مردمان ، از خود كراسّوس ، كه او را رازدار و رهنماى خود قرار داده بود ، اين سرّ را دانسته به پارتيها رسانيد و ، چون پارتيها شب جنگ نميكنند و اين كار براى آنها آسان هم نيست ، آندروماخوس ، از ترس اينكه مبادا پارتيها به كراسّوس نرسند ، كراسّوس را از راههاى مختلف برد و بالاخره بباتلاقها و راههائى انداخت ، كه درههائى آن را قطع مىكند ، تا مجبور شوند ، همواره برگشته از اين راه براهى ديگر افتند و بدين ترتيب وقت را بواسطه اشكال حركت از دست بدهند . جمعى از روميها سوءظن از
--> ( 1 ) - Andromachus .