حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2247
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مبحث هشتم - اشك هشتم - اردوان دوّم چنان كه ژوستن گويد ( كتاب 42 ، بند 2 ) بعد از فرهاد عموى او اردوان بتخت نشست . او پسر فرىياپت بود . معلوم نيست ، كه فرهاد از خود پسرى باقى نگذارده بود ، يا پسرى داشته ، ولى در سنّى بوده ، كه نميتوانسته در اوضاع سخت آن روز زمام امور مملكت را بدست گيرد . بهرحال ژوستن گويد ( همانجا ) : « اردوان را شاه كردند » و مقصود همان مجلس مغستان يا مهستان است ، كه بالاتر ذكرش گذشت و در چنين احوالى شاه را انتخاب ميكرد « 1 » . موقع پارت بعد از شكستى ، كه از سكاها خورده بود ، از دو جهت باريك بود ، يكى اينكه يونانيها و سكاها ممكن بود باهم متّحد گشته مملكت پارت را تسخير و در آنجا حكومت كنند و ديگر اينكه لشكر كارآزموده پارتى در دشت نبرد معدوم گشته بود و جمعآورى لشكرى جديد وقت و وسائلى زياد لازم داشت . از طرف ديگر رفتار هىمروس در بابل مردم را از اشكانيان متنفّر ساخته و ، چنان كه از مقدّمه كتاب 42 تروگپومپه معلوم است ، شهر مسّنيس « 2 » بر او شوريده بود و بنابراين هىمروس نميتوانست كمكى به اردوان برساند ، ولى از خوشبختى اشكانيان ، فاتحين در اين وقت اقداماتى ، كه خطرناك باشد ، نكردند . يونانيها باينكه انتقامى از فرهاد كشيدند ، قانع گشته معلوم نيست ، چه شدند . شايد مانند يونانيهاى زمان اردشير دوّم هخامنشى راه مغرب را پيش گرفته از ايران بيرون رفتند . اما سكاها ، چنان كه ژوستن گويد ( كتاب 42 ، بند 2 ) : « بفتح خود و قتل و غارت پارت اكتفاء كرده بمرز و بومشان برگشتند » . بنابراين موقع اردوان ، كه آنقدر سخت و باريك بود ، از جهت پراكندن قواء دشمن بهتر گرديد ، چنان كه او توانست تمامى حواس خود را به كارهاى مهمتر مصروف دارد . گفتيم كارهاى مهمتر ، زيرا در اين وقت خطرى بزرگ بالاى
--> ( 1 ) - بصفحهء « 2234 » رجوع شود . ( 2 ) - Messenis ( در ميان بابل و خليج پارس واقع بود ) .