حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2240

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

شرح مذكور ديودور راجع بجنگ قطعى است ، كه بعد از برگشتن مردم ايران از سلوكىها بين فرهاد و آن‌تيوخوس رويداده و مخالفتى با نوشته‌هاى ژوستن دارد : اولا از روايت ژوستن چنين استنباط مىشود ، كه در موقع زمستان اين جنگ واقع شده و از روايت ديودور روشن است ، كه در اوّل بهار رويداده . ثانيا از حكايت ژوستن شخص استنباط مىكند ، كه فرهاد ناگهان بر آن‌تيوخوس تاخته و او فرصت نيافته قواء خود را از اين جهت ، كه پراكنده بوده ، جمع كند ، و حال آنكه ديودور گويد ، كه فرهاد قبلا سفارتى فرستاد ، تا شرايط صلح را بداند و بعد بجنگ آن‌تيوخوس رفت و قوّهء آن‌تيوخوس از سيصد هزار نفر سپاهى تركيب يافته بود . چون زمان زندگانى ديودور به اين واقعه نزديك‌تر بود ، بايد گمان كنيم ، كه روايت ديودور اصّح است . محلّ اين جنگ موافق هر دو روايت معلوم نيست . بعضى از لفظ كوهستانها تصوّر كرده‌اند ، كه جنگ در حوالى كوههاى كردستان روى داده ، ولى اين تصوّر مبنائى ندارد . موافق هر دو روايت قواء پارتىها بيشتر بوده . اين مطلب از اينجا تأييد مىشود ، كه مردمان ايران از سلوكيها برگشته به طرف پارتيها رفته‌اند . در باب عاقبت كار خود آن‌تيوخوس دو نوع روايت بما رسيده . ژوستن - يوسف فلاويوس - پورفير و ارسيوس گويند ، كه در جنگ كشته شد ، ولى آپ‌پيان ( كتاب سوريّه ، صفحهء 132 ) و اليان ( تاريخ حيوانات ، كتاب 10 ، بند 34 ) عقيده دارند ، كه خودكشى كرد . ديودور ، چنان كه گذشت ، در اين موضوع ساكت است . اوسويوس گويد ، كه دو كس از خانوادهء سلوكى اسير پارتيها شد ، يكى پسر نوجوان آن‌تيوخوس بود ، كه سلكوس نام داشت و ديگرى دختر دمتريوس يا برادرزادهء آن‌تيوخوس ، كه همراه عموى خود بجنگ آمده بود . بعد از جنگ با اينكه فرهاد فاتح است ، قشون سيصد هزار نفرى دشمن در دشت نبرد معدوم گشته ، پادشاه سلوكى كشته شده و