حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2239

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

اين روايات از نيكلاى دمشقى است « 1 » . جاى دو جنگ ديگر محقّقا معلوم نيست ، بهرحال ، چنان كه ژوستن گويد ( كتاب 38 ، بند 10 ) ممالك زيردست پارت پس از اين جنگها از آن جدا شده‌اند . ديودور در باب مذاكرات صلح پيش از جنگ قطعى پارتيها با آن‌تيوخوس چنين گويد ( قطعه‌اى از كتاب 35 ) « 2 » : گرماى بهار برف را ميگداخت ، درختان از خواب زمستان بيدار شده نخستين شكوفه‌شان را باز ميكردند و مردم به كارهاى بهار پرداخته بودند ، كه ارشك براى اينكه زمينهء صلح را بدست آرد ، سفارتى نزد آن‌تيوخوس فرستاد . او جواب داد ، كه صلح مىكند به اين شرط ، كه فرهاد دمتريوس را رها كند و تمام ممالكى را ، كه از او گرفته ، برگرداند و بمملكت خود ( يعنى پارت بالاخصّ ) اكتفاء كرده باج بپردازد . ارشك از اين جواب بر خود پيچيده به قصد جنگ با آن‌تيوخوس حركت كرد . دوستان آن‌تيوخوس به او گفتند ، كه با پارتيها ، كه عدّه‌شان بيشتر است ، داخل جنگ نشود ، بخصوص كه مىتوانند به جاهاى سخت كوهستانها عقب نشينند و از سواره‌نظام دشمن باكى نداشته باشند ، ولى آن‌تيوخوس اين نصيحت را نپذيرفته گفت شرم‌آور است ، كه فاتحين از كسانى بترسند ، كه مغلوب بوده‌اند . بعد او دوستان خود را بجنگ تشويق كرد و در مقابل حمله خارجيها دليرانه ايستاد . وقتى كه در انطاكيّه خبر مرگ آن‌تيوخوس انتشار يافت ، تمام شهر عزادار گرديد . صدائى جز ضجّه و ناله شنيده نميشد و مخصوصا ندبه و زارى زنان از اين قضيّه دهشتناك بيشتر بود . سيصد هزار سپاهى در دشت نبرد جان سپرد و اين عدّه غير از كسانى است ، كه در صفوف جنگ نبودند . خانواده‌اى نبود ، كه براى كسى عزادار نباشد . در ميان زنان بعضى براى برادر ، برخى براى شوهر يا پسر سوگوارى ميكردند ، جمع كثيرى از دختران و پسربچّه‌ها ، كه يتيم شده بودند ، از بيكسيشان ميناليدند و اين وضع دوام داشت ، تا آنكه وقت ، كه بهترين طبيب است ، حدّى براى عزادارى آنها نهاد .

--> ( 1 ) - Nicolas de Damas . ( 2 ) - Except . de Virt . et vit , p . 105 - 106