حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2190
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
نبود و چنين به نظر ميآيد ، كه جنگى نيز نبودند ، پارت از اين طرف هم واهمهاى نداشت . در جاى خود اين مطلب بيايد ، كه نام اين مملكت ، كه زرنگ بود از نيمه دوّم ق . م از جهت آمدن سكها ( سكاها ) باينجا مبدّل به سيستان شد ( ساكستان سكستان - سگستان - سجستان - سيستان ) . باوجوداين اكنون هم درياچه سيستان را درياچه زرنگ نيز نامند . بنابراين جنگى نبودن اهالى اين مملكت را بايد شامل ازمنهاى كرد ، كه هنوز سكها در اينجا برقرار نشده بودند . ساگارتىيا اين صفحه وسيع را داريوش اوّل ( اساگارتىيه ) ناميده و نويسندگان قديم آن را ( ساگارتىيا ) ضبط كردهاند . اين مملكت از طرف جنوب پارت را محدود ميسازد و از طرف مغرب با سيستان هم حدّ است . اگر از قسمتى ، كه به تون و طبس مىپيوندد ، صرفنظر كنيم ، باقى قسمتهاى اين صفحه خشك و بى آب و علف است . در كويرهاى نمكزار اين صفحه غزال و گورخر زياد يافت مىشود . اهالى اين مملكت مردمانى بودند صحراگرد ، كه از شكار گورخر و غزال زندگانى ميكردند و چون جمعيّت اين صفحه كم بود ، از اين طرف هم پارتىها نگرانى نداشتند . راست است ، كه اهالى ميتوانستند تاختوتاز بصفحات همحدّ و آباد پارت بكنند ، ولى چون عدّهشان زياد نبود ، از عهدهء پارتىها ممكن نبود برآيند . هرودوت مردم اين صفحه يا ساگارتيها را طايفهاى از پارسيها دانسته و گويد ، كه به زبان پارسى حرف ميزدند . عدّه سپاهيانى كه اين طايفه بدولت هخامنشى ميداد هشت هزار نفر بود . اسلحه مسين و آهنين استعمال نميكردند . اسلحهشان عبارت بود از شمشيرهاى كوتاه و كمند . بعد نويسنده مزبور شرح ميدهد ، كه در جنگ چگونه با كمند اسب يا انسان را گرفته هلاك ميكنند ( كتاب 7 ، بند 85 ) . ظنّ قوى اين است ، كه كمند را اهالى در زمان صلح هم به كار ميبردهاند ، به اين معنى كه شكار را بوسيلهء آن ميگرفتهاند . گرگان نام آن در كتيبههاى داريوش اوّل و هرگان است و نويسندگان عهد قديم اسم گرگان را ( هيركانيا ) ضبط كردهاند . اين