حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2161
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
تازه با سكنه يونانى پديد آمد . به خود اسكندريّه ، كه پاىتخت مصر بود ، نميتوان اسمى ديگر جز شهر يونانى داد . يونانيها اينجا هم مانند آسيا شهرهاى خود را موافق قوانين و عادات ملّى خود اداره ميكردند ، خودمختارى داخلى داشتند و در ابتداء با اهالى مخلوط نميشدند . اگرچه در اينجا هم مانند آسيا بمرور زمان اختلاط و امتزاج پيش آمد و بالاخره محيط غلبه كرد و يونانيها هم در ميان اهالى حلّ گرديده از ميان رفتند ولى اين اختلاط و امتزاج در اينجا ديرتر از ايران و شرق اقصى وقوع يافت ، زيرا اوّلا دولت بطالسه بيش از دولت سلوكىها و يونانى و باخترى پائيد ، ثانيا بعد از رفتن بطالسه جاى آنها را روميها گرفتند . طرز حكومت بطالسه در مصر استبداد صرف بود . بطلميوس يا فرعون مقدونى نه فقط بر جان و مال اهالى تسلّط داشت ، بل بر روح مصريها حكومت ميكرد ، زيرا او خود را خدا ميدانست و در اين راه بطالسه نه فقط از نظر و معتقدات مصريها ، كه فراعنهء خودشان را خدا ميدانستند ، استفاده ميكردند ، بل سابقهاى را ، كه اسكندر ايجاد كرده بود و پرستشى ، كه مقدونيها براى اسكندر پس از مرگش داشتند ، زمينهء مساعدى براى اين داعيه بطالسه تدارك ميكرد . ترتيب ادارات بطالسه چيزى بود تركيبى ، يعنى طرزى بود ، كه از وضع ادارات مصر قديم اقتباس و با شرايطى ، كه از استيلاى بطالسه مقدونى بر مصر حاصل شده بود و با مقصود بطلميوسها در بيرون كشيدن ثروت مملكت موافقت داشت ، تلفيق كرده بودند . كليّة اگر بخواهيم در چند كلمه طرز حكومت بطالسه را بر مصر خلاصه كنيم بايد بگوئيم ، كه بطلميوس اوّل ، يعنى سر سلسله لاگيدها ، نصيحت ارسطو را باسكندر خوب بخاطر سپرده بموقع عمل گذارد : فيلسوف مزبور به اسكندر گفته بود ، كه او بايد براى مقدونيها فرمانده و براى مردمان ديگر آقا باشد . بعد از بطلميوس اوّل ( لاگس ) هم حكومت بطالسه بر مصر بر همين پايه قرار گرفته بود و چون تمامى تاريخ مصر را در اين دوره در نظر گيريم مىبينيم ، كه بطالسه چيز تازهاى در زندگانى مصريها داخل نكردند و آنها به همان اوضاع سابقشان باقى ماندند .