حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2146

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

فرناك پسر مهرداد از موقع استفاده كرده در رأس شورشيان قرار گرفت و بر پدر ياغى شد . مهرداد در اين وقت بواسطه مرضى نتوانست كارى كند و شورشيان او را محاصره كردند . او در ابتداء خواست داخل مذاكره شده جان خود را نجات دهد ، ولى پسرش راضى نشد . بالاخره موقعى رسيد ، كه وضع مهرداد كاملا يأس‌آور گرديد و او تصميم كرد ، كه با زهر بحيات خود خاتمه دهد ، تا بدست دشمنانش نيفتد . بر اثر اين تصميم زهرى را ، كه از زمان شكست آخريش با خود داشت ، در كاسه‌اى ريخت و حاضر شد ، كه آن را بياشامد ، ولى در اين وقت دو دختر او ، مهرداد و نسا « 1 » نامان ، كه يكى از آنها نامزد پادشاه مصر بود و ديگرى نامزد پادشاه قبرس ، نزد پدر آمده اصرار كردند ، كه با پدرشان بميرند ، تا در تحت اختيار مطلق برادر واقع نشوند . مهرداد راضى شد و آنها از كاسه زهر آشاميدند و درگذشتند . بعد مهرداد از همان كاسه آشاميد ، ولى زهر اثر نكرد ، زيرا از ديرگاهى ، از ترس اينكه او را مسموم كنند ، زهر مىخورد ، تا طبيعتش را بزهر عادت دهد . مهرداد چون از اثر زهر چيزى احساس نكرد ، گردشى زياد كرد ، تا مگر كمكى بزهر كند . اين اقدام هم مفيد نيفتاد . در اين حال او بيكى از صاحب منصبان خود ، كه گالّى بود و بىتوويتوس « 2 » نام داشت ، رجوع و از او خواستار شد ، كه آخرين خدمت را به او كرده نابودش سازد ، تا نقشه دشمنانش عقيم بماند ( يعنى دشمنانش وجد و شعف بدست آوردن او را نداشته باشند ) . صاحب منصب مزبور از خواهش مهرداد در اندوه شد ، ولى بالاخره نتوانست تمنّاى او را رد كند و شمشير خود را كشيده در دل مهرداد فرو برد . فرناك نعش پدرش را نزد پومپه فرستاد و او ، باوجود اينكه مهرداد را بدترين دشمن خود و روميها ميدانست ، خودش را جوانمردتر از فرناك نسبت به مهرداد نشان داده ، امر كرد جنازه او را دفن كنند . پس از آن او فرناك را در بوسفور كيّمرى ، كه در كنار بوغاز كرچ كنونى واقع بود ، به سمت پادشاه كوچكى شناخت و لشكر خود را برداشته بسوريّه رفت . چنين بود

--> ( 1 ) - Mithridate et Nyssa . ( 2 ) - Bituitus .