حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1958
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و لازم ، فقط پرديكّاس با صبر و حوصله انتظار وضع حملى را دارد و از حالا در شكم مادرى تولّد پسرى را پيشبينى مىكند . ترديد نداشته باشيد ، كه اگر لازم باشد ، حتّى تولّد پسرى را فرض كند ، خواهد كرد . اگر اسكندر ميخواست ، كه پرديكّاس جانشين او گردد ، از تمامى ارادههاى او من اين يكى را قابل اجرا نميدانستم و ميگفتم ، كه نبايد از اين اراده اطاعت كرد . چرا نميرويد خزانههاى اسكندر را تاراج كنيد ، زيرا ثروت اسكندر بمقدونيها ميرسد » . ملآگر پس از اين نطق به طرف مردم رفت و آنها به او راه داده از عقبش روانه شدند ، تا چيزيرا كه پيشنهاد ميكرد ، انجام دهند . در اينوقت عدّهاى زياد از سربازان با اسلحه دور ملآگر جمع شده بودند و در مجلس مشورت جز همهمه و غوغا چيزى حكمفرما نبود ، كه ناگاه شخصى از ميان مردم ، كه بيشتر مقدونيها او را نميشناختند ، ندا در داد : « چرا اسلحه برداشتهايد و جنگ داخلى براى چه خوب است ؟ و حال آنكه پادشاهى ، كه در جستجوى او مىباشيد ، در ميان شما است . آرّيده پسر فيليپ و برادر اسكندر ، كه آخرين پادشاه شما بود ، آيا با او در موقع مراسم قربانى حضور نداشت ؟ او امروز يگانه وارث اسكندر است ، و حال اين او را فراموش كردهايد . او چه كرده است ، كه مستحق چنين فراموشى گشته و او را از حقّى ، كه تمام ملل ميشناسند ، محروم ساخته ؟ اگر ميخواهيد پادشاهى مانند اسكندر داشته باشيد ، ديگر چنين پادشاهى را نخواهيد يافت ، ولى اگر در جستجوى نزديكترين وارث او هستيد ، كسى جز آرّيده وجود ندارد » . وقتى كه سخن گوينده به آخر رسيد ، همه مثل اينكه فرمانى داده شده باشد ، ساكت گشته و بعد ، از هر طرف فرياد كردند ، كه آرّيده بايد پادشاه شود و اشخاصى ، كه مجلس مشورت را بىحضور او تشكيل كردهاند ، بايد اعدام گردند . پىتون « 1 » با اين نقشه مخالفت كرده گفت : « اى مردم شما جز نام و يادگاريهاى اسكندر چيزى نميبينيد و همه چيز ديگر را فراموش كردهايد » « 2 » ولى جمعيّت با هلهله و فريادها اظهار كرد ، كه جز آرّيده نبايد كسى بر تخت نشيند . در اين وقت ملآگر ، كه دشمن پرديكّاس و نيز منفور او بود ، دست آرّيده را
--> ( 1 ) - Pithon . ( 2 ) - بالاتر گفته شد ، كه آرّيده ضعيف العقل بود .