حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1959
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
گرفته شتابان او را بقصر برد و سربازان بدوا آرّيده را فيليپ ناميده ، پس از آن پادشاهش خواندند . اين رأى رأى جمعيّت بود ، ولى بزرگان اين عقيده را نپسنديدند . بنابراين پىتون خواست نقشهء پرديكّاس را مجرى دارد و پيشنهاد كرد ، كه پسر ركسانه پادشاه گردد و پرديكّاس و لئونّاتوس ، كه هر دو از خانواده سلطنتند ، قيّمهاى او باشند ، كراتر « 1 » و آنتىپاتر « 2 » كارهاى اروپا را بگردانند و همه قسم ياد كنند ، كه بپسر اسكندر از ركسانه صادق و باوفا خواهند بود . همه اين پيشنهاد را پذيرفته بدان عمل كردند ، ولى ملآگر ، كه از جان خود ميترسيد ، از مجلس بيرون رفته با آرّيده برگشت و با نطقهاى مؤثر مردم را طرفدار او كرد ، چنان كه سربازان او را پادشاه خوانده جامه اسكندر را بر او پوشيدند و ملآگر جوشن و اسلحه خود را برداشته در صف هواخواهان او قرار گرفت . پياده نظام در اين موقع بناى شادى و شعف را گذارده ، زوبينها را بسپرها زد و گفت كسانى ، كه بخواهند تاج را بشخصى دهند ، كه از آن او نميباشد ، معدوم خواهند گشت . نام فيليپ سربازان را بوجد آورده بود ، زيرا براى فيليپ پدر اسكندر ستايشى بزرگ داشتند ( كنت كورث ، كتاب 10 ، بند 7 ) . قضاياى بعد روايت ديودور اين قضايا را ديودور و ژوستن و كنت كورث چنين نوشتهاند . ديودور گويد ( كتاب 18 ، بند 2 ) . در اين سال ( يعنى در سالى ، كه مطابق 323 ق . م است ) پس از فوت اسكندر اغتشاش و هرج و مرج بزرگى در ممالك او روى داد ، زيرا او اولادى نداشت و هريك از رجال و سردارانش ميخواست جانشين او گردد . بنابراين فالانژ پياده نظام آرّيده پسر فيليپ و برادر اسكندر را ، كه ناقص العقل بود ، بسلطنت خواند ، ولى اشخاصى از نظاميان ، كه مورد احترام بودند ، سواره نظامى را ، كه موسوم بدسته هتر « 3 » بود ، با خود همراه كرده در ابتداء خواستند با پياده نظام بجنگند ، ولى بعد هيأتى از
--> ( 1 ) - Cratere . ( 2 ) - Antipater . ( 3 ) - Hetaires ( يعنى دسته رفقا و دوستان ) .