حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

1957

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

عقيده من اين است ، كه در اطراف تخت اسكندر در اين قصر اشخاصى جمع شوند ، كه در مجالس مشورت او حضور مىيافتند و اين ترتيب ، در هر مورد ، كه شورى لازم است ، رعايت شود . بعد هرچه را ، كه اكثريت پذيرفت ، سرداران و صاحبمنصبان لشكر همان را مجرى دارند » . عقيدهء بطلميوس چند نفر طرفدار يافت ، ولى اعضاى عمدهء مجلس عقيده پرديكّاس را پذيرفتند . در اين وقت آريستونوس « 1 » گفت : « وقتى كه از اسكندر پرسيدند ، كى را جانشين خود قرار ميدهى ، جواب داد ، آنكه را كه از همه لايق‌تر است و بعد انگشتر خود را به پرديكّاس داد ، و حال آنكه او هنگام مرگ اسكندر تنها كسى نبود ، كه پهلوى او بود و اسكندر نظرى به همه كرده اين وديعه را به او سپرد ، پس ارادهء اسكندر بسلطنت پرديكّاس بوده » . كسى ترديد نداشت ، كه آريستونوس حقيقت را گفت و بنابراين همه مانند يكنفر پرديكّاس را دعوت كردند ، كه پيش رفته انگشتر را بردارد ، ولى او بين جاه‌طلبى و شرم حضور مردّد بود و نيز گمان ميكرد ، كه هر قدر اعتدال در پذيرفتن انگشتر نشان دهد ، بيشتر او را ببرداشتن آن خواهند خواند . بنابراين او ، پس از ترديد زياد و تذبذب طولانى در اينكه چه بايد بكند ، عقب رفت و در پس كرسيهاى درجه اوّل جا گرفت . در اينحال مل‌آگر « 2 » كه يكى از جسورترين سرداران اسكندر بود ، چون عدم تصميم پرديكّاس را ديد ، فرياد زد : « خدا نكناد ، كه ملك اسكندر و چنين بار گرانى بر چنين دوشهائى قرار گيرد ، مردان چنين پيش‌آمدى را نخواهند پذيرفت . من نميخواهم از اشخاصى سخن برانم ، كه از پرديكّاس برترند ، مقصود من كسانى هستند ، كه صاحب دلند ( يعنى شجاعند ) و براى آنها واجب است ، كه كرها زير بار چنين تكليفى نروند ، چه ، تفاوت نميكند ، كه شما پسر ركسانه را ، هروقت كه به دنيا آمد ، پادشاه بدانيد يا پرديكّاس را ، زيرا او با عنوان قيمومت هم حاضر خواهد بود ، كه بر تخت نشيند . بنابراين آيا پادشاهى هست ، كه براى پرديكّاس به از پادشاهى باشد كه هنوز نزاده است ؟ در ميان اين شتابندگى ، كه از ما ديده مىشود و حق است

--> ( 1 ) - Aristonus . ( 2 ) - Meleagre .