حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2108
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مينگرد و صريحا بمقدونيهاى سركش ميگويد ، كه ما نبايد فقط اخلاق و عادات خودمان را بر خارجيها تحميل كنيم ، بلكه بايد بعض اخلاق و عادات آنها را هم بپذيريم . عقايد مذهبى ايرانيان از جمله چيزهائى بوده ، كه اشخاص فكور يونانى و مقدونى با نظر احترام به آن مينگريستند . مجرّد و لامكان بودن خدا ، جاويدان بودن روح و مخصوصا تأكيد براستگوئى توجه يونانيان و مقدونيها را جلب ميكرده . اسكندر باوجود فتوحاتى ، كه نسبت بايرانيها كرده بود ، ايرانيها را پستتر از مقدونيها نميدانست . اگر چنين نبود ، زواج مقدونيها را با زنان ايرانى هرگز تجويز نميكرد ، تا چه رسد باينكه آن را تشويق كند و ديگر در ضيافتها و جشنها جاى اوّل را بعد از سرداران و رجال مقدونى ببزرگان ايران نميداد . دادن جاى دوّم هم معلوم است ، كه طبيعى است ، زيرا ملّت مقدونى خود را ملّت غالب ميدانست . بعد از اسكندرهم ميبينيم ترتيب چنين است و در ضيافت اومن در پارس جاهاى دوّم متعلّق بپارسيها است . ممكن است گفته شود ، كه اين كارهاى اسكندر و نزديك كردن ايرانيان را به خود بدرجهاى ، كه محارم و مستحفظين خودش را هم از ميان آنها انتخاب ميكرد ، از نظر سياسى بوده . در اين ترديدى نيست ، كه نظر سياسى دخالت داشته ، ولى زواج مقدونيها با زنان ملل ديگر آسيا هم اين نظر را تأمين ميكرد و انتخاب زنان ايرانى منحصرا مىرساند ، كه اسكندر فقط زنان اين ملّت را لايق همسرى با مقدونيها ميديد و ديگر بايد بخاطر آورد ، كه اسكندر فقط دو يا سه زن عقدى داشت و اينها تماما ايرانى بودند . اگر مقدونيها در باب پوشيدن لباس ايرانى به او ايراد ميكنند ، هميشه حرفشان اين است ، كه ما ايرانيان را شكست دادهايم چرا بايد لباس مغلوبين را در بر كنيم . بنابراين صحبت از غالبيّت و مغلوبيّت است نه از پستى نژاد يا اخلاق و عادات . بعد از اسكندر ميبينيم ، كه باوجود نزاع سرداران براى تعيين پادشاه ، باز بالاخره تقريبا همه ركسانه را ملكه ميدانند ، انتظار دارند ، كه او بزايد و حتّى اسم پسر اسكندر از زن غير عقدى او برسين ، كه نيز