حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2109
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ايرانى است ، برده مىشود . از طرف ديگر آپامه زن سلكوس ، كه دختر ايرانى است ، ملكه و مادر وليعهد دولت سلوكى است و سلكوس ، براى جاويدان كردن اسم آپامه ، چند شهر را باسم او مينامد . بعد باز ميبينيم ، كه زنان ايرانى حتّى پس از مرگ شوهر اوّليشان خواستگار دارند : آمستريس برادرزاده داريوش سوّم ، پس از فوت كراتروس سردار اسكندر ، زن ديونىسيوس امير هراكله ( ارگله ) مىشود و پس از فوت اوليزيماك پادشاه تراكيّه دست او را ميطلبد . اين مورد ، اگر نظاير داشته باشد ، نشان ميدهد ، كه زواج زنان ايرانى تعبّدى يا فقط به حكم اسكندر نبوده ، بل مقدونيها همسرى زنان ايرانى را با خودشان با ميل مىپذيرفتند . در باب اخلاق و عادات ما ميخواهيم قدرى دور تر رفته بنابر شواهد تاريخى مدّعى شويم ، كه اخلاق پارسيها و ماديها ملايمتر از اخلاق مقدونيها بوده ، زيرا اخلاق مقدونيها در بعض موارد واقعا حيرتانگيز است ، مثلا در تاريخ ايران قديم هيچ به اين دو مورد برنميخوريم ، كه كسى از پادشاهان يا نجباى ايران مادرش را كشته باشد يا پسر خود را كشته و جسد او را ناقص كرده براى مادر پسر فرستاده باشد . حتّى هرودوت ميگويد : « گويند ، كه هيچگاه يكنفر پارسى پدر يا مادر خود را نكشته و اگر چنين قضايائى روى داده ، هميشه معلوم گرديده ، كه قاتلين اطفالى بودهاند ، كه آنها را دور انداختهاند ، يا اولاد طبيعى . گويند واقعا محال است ، كه پدرى بدست اولادش كشته شده باشد » ( كتاب 1 ، بند 137 ) و حال آنكه در تاريخ بطالسه در مصر ، كه مقدونى بودند ، بهر دو مورد مذكور برميخوريم ( پائينتر بيايد ) . بنابر آنچه گفته شد و نيز بنابر مواردى ، كه در باب اوّل اين كتاب ذكر كردهايم ، و خواننده ميتواند اين نوع موارد را در نظر آرد ، اسكندر و مقدونيها نميتوانستند ايرانيان را از نژادى پستتر يا از حيث اخلاق و عادات مردمى پائينتر از خودشان بدانند ، ولى در اين هم ترديدى نيست ، كه باوجود اين نظر ، بنابحق