حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1956
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
به جائى ، كه منشأ او است ، برگردد . چون در ميان ما فقط چيزهائى از او مانده ، كه فناپذير است ، پس زودتر وظيفه خودمان را نسبت بنعش و نام او بجا آريم ، بى اينكه فراموش كرده باشيم ، كه در چه شهر و در ميان چه مردمانى هستيم . رفقا ، چيزى كه تفكّرات و مراقبتهاى ما را همواره اقتضاء مىكند اين است ، كه بچه وسائل ما ميتوانيم در ميان مغلوبين خود نتيجهء فتوحاتمان را حفظ كنيم ، زيرا البتّه ميدانيد ، كه انبوه سربازانى ، كه سر ندارند ، مانند جسمى هستند بىروح . شش ماه است ، كه ركسانه آبستن است ، بايد از خدا بخواهيم ، كه او پادشاهى بما بدهد و چون اين پادشاه بسنّى رسيد ، كه مملكت را بتواند اداره كند ، خدايان سلطنت او را مبارك بدارند . عجالة كسى را انتخاب كنيد ، كه ميخواهيد مطيع او باشيد » . ( كنت كورث ، كتاب 10 ، بند 6 ) . پس از نطق پرديكّاس نهآرخ « 1 » با او مخالفت كرده گفت : « كسى حق ندارد تعجّب كند از اينكه سلطنت حق اعقاب اسكندر است . در انتظار پادشاهى بودن ، كه هنوز نزاده و ديگرى را ، كه وجود دارد ، فداى چنين كسى كردن چيزى است ، كه حتّى با اوضاع حاضر موافق احوال مقدونيها نيست . اسكندر پسرى از برسين دارد و تاج حقّ او است . . . . . . » مردم را اين سخن خوش نيامد و موافق معمول مقدونيها صداى زدن نيزهها بسپرها بلند شد و چون نهآرخ اعتناء به اين صدا نكرده خواست از عقيدهء خود دفاع كند ، غوغا برخاست و نزديك بود شورشى روى دهد . در اين وقت بطلميوس برخاسته چنين گفت : « واقعا چنين نژادى لايق است ، كه بر مقدونيها حكومت كند ! پسر ركسانه يا برسين يعنى طفلى ، كه اروپا نخواهد خواست حتّى اسم او را به زبان آرد و شخصيكه بندهاى بيش نخواهد بود ! براى چه ما پارسيها را مغلوب ساختيم و اكنون ميخواهيم آنها بر ما حكومت كنند ، و حال آنكه داريوش و خشيارشا ، كه شاهان قانونى بودند ، با هزاران سپاهى و چنان بحريّه قوى بيهوده براى تحصيل اين عنوان كوشيدند .
--> ( 1 ) - Nearque .