حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2094

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

و آنها را متّحدين خود ميخوانده ، ولى نبايد تصوّر كرد ، كه او مايل بوده دول متّحده در آسيا تشكيل كند ، به عكس او از اين معنى هميشه احتراز داشت . مقصود از آزادى داخلى آن بود ، كه شهرهاى يونانى امور شهريشان را خودشان اداره ميكردند و قوانين ملّى آنها رعايت ميشد ، ولى در امورى ، كه راجع بدولت بود ، ميبايست احكام پادشاه را رعايت كنند ( نظير خودمختارى « 1 » ، كه در مواردى شاهان هخامنشى بشهرهاى يونانى ميدادند ) . اين است آنچه ، كه اجمالا در باب دولت آن‌تىگون ميتوان گفت . بيش از اين هرچه نوشته شود تصوّراتى است ، كه مدرك ندارد يا از يك قضيّه جزئى نتيجه كلّى گرفته شده و اين طور نتيجه گرفتن منطقى نيست . كليّة اوضاع دولت آن‌تىگون از حيث تشكيلات و ترتيبات اساسا تفاوتى با اوضاع زمان هخامنشى نداشته ، الّا اينكه ، چون او خود را مقدونى و يونانى ميدانست ، مقدونيها و يونانيها آقا بودند و ساير مردمان تبعه مغلوب . يونانيها هم ، كه آن‌قدر سنگ آزادى به سينه ميزدند و به آن ميباليدند ، بالاخره ، چون نيك بنگريم ، آزادى را براى خودشان ميخواستند ، نه از براى ديگران . نيز چنين بود رفتار ساير جانشينان و سرداران اسكندر با مردمان مغلوب و چنان كه بالاتر گذشت ، در بعض موارد ، كه ميخواستند قشون را راضى نگاهدارند ، ملاحظه نداشتند از اينكه اموال مردم را غارت و بين سربازان تقسيم كنند ( رفتار اومن در پارس و آن‌تىگون در ماد ، چنان كه بالاتر گذشت ) . پس از جنگ ايپ سوس جاى آن‌تىگون را در آسياى صغير ليزيماك گرفت ، ولى جنگ تكانى به آسياى غربى داده بود و از جمله در اين وقت بود ، كه كيوس در درّه آمينياس « 2 » ( كيوك ايرماق ) و ايريس « 3 » ( يا شيل ايرماق ) شالودهء دولت پنت را ريخت ( ديودور ، كتاب 20 ، بند 4 - پلوتارك ، دمتريوس بند 4 ) . كاپادوكيّه را آريارات برادرزاده آرياراتى ، كه پرديكّاس بصليب كشيد ، تسخير كرد ( ديودور ، كتاب 31 ، بند 19 ) و بىتىنيّه را زىپ‌تيس « 4 » ( 947 ق . م ) . ديده نميشود ،

--> ( 1 ) - Autonomie . ( 2 ) - Aminias . ( 3 ) - Lris . ( 4 ) - Zipoetis .