حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2060

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

محل‌ها افزوده به طرف مغرب رفت ( دمتريوس صاحب كيليكيّه و اين شهرها و شهرهائى در يونان بود و به همين جهت او را پولىارسىتس « 1 » يعنى گيرنده شهرها ميخواندند . م . ) . پس از آن ديرى نگذشت ، كه دمتريوس بر تخت مقدونيّه نشست ، توضيح آنكه كاسّاندر مرد و فيليپ پسر او نيز درگذشت و در مقدونيّه دو پسر ديگر كاسّاندر بر تخت نشستند ( 297 ق . م ) . يكى از آنها ، كه آن‌تىپاتر نام داشت ، پس از چندى موافق اخلاق وحشيانه مقدونيها مادر خود را كشت و دمتريوس از موقع استفاده كرده ، تاج‌وتخت مقدونى را از او گرفت و او را بقول ديودور نابود ساخت ( 293 ق . م ) . بعد او بفاصله كمى بتدارك يكسفر جنگى بآسياى صغير پرداخت و اين اقدام باعث وحشت ليزيماك و بطلميوس گرديد . در نتيجه پادشاه مصر با پيرّوس پادشاه اپير در مذاكره شد ، كه او با ليزيماك بمقدونيّه حمله برد و سلكوس كيليكيّه را تصرّف كند . مقدونيها چون پيرّوس را قوى ديدند و نيز صفات او را صفات اسكندر پنداشتند ، گفتند ، كه او از همه به اسكندر شبيه‌تر است و بايد چنين شخصى پادشاه مقدونيّه باشد ، بنابراين دمتريوس را رها كرده به طرف پيرّوس رفتند و دمتريوس مدّتى در كنار ماند ، ولى مأيوس نگرديد و پس از چندى لشكرى جمع كرده بآسياى صغير درآمد و شهر سارد را گرفت . آگاتوكل « 2 » پسر ليزيماك قصد او را كرد ، ولى بهره‌مندى نيافت . بعد چون قشون دمتريوس دوچار قحطى آذوقه و علوفه گرديد ، از راهى كه اسكندر بداخله آسياى صغير رفته بود ، حركت كرد ، تا تارسوس « 3 » پيشرفت و در اينجا با داماد خود سلكوس داخل مذاكره شد . در ابتداء سلكوس ميخواست با او همراهى كند ، ولى پاتروكل پسر ليزيماك رأى او را زد ، زيرا به او گفت ، نبايد بچنين شخصى جاه‌طلب و ناراحت اجازه دهى ، در حدود مملكت تو اقامت گزيند . سلكوس را اين حرف مؤثّر افتاد و در نتيجه سپاهى برداشته ، به قصد دمتريوس به كيليكيّه رفت . دمتريوس با كمال رشادت باستقبال او شتافت و چند بار

--> ( 1 ) - Poliorcites . ( 2 ) - Agatocles . ( 3 ) - Tarsus .