حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2057
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بايد بگوئيم ، كه در ميان سند و گنگ دولت بزرگى وجود داشت ، كه يونانيها آن را دولت پراسيان « 1 » ناميدهاند . در زمان اسكندر پادشاه اين مملكت سلطانى ناندا « 2 » نام بود و او ، وقتى كه اسكندر در كنار رود هيفار توقّف داشت ، سفارتى نزد وى فرستاد . درست معلوم نيست ، كه مقصود او از فرستادن اين سفارت چه بوده ، بهرحال از آنچه بالاتر گفته شده ( صفحهء 1806 اين تأليف و بعد از آن ) معلوم است ، كه پس از جنگ مقدونيها با پروس ، آنها ديگر نخواستند در هند پيشتر روند و اسكندر برگشت . پس از مرگ اسكندر ، پنجاب هند بين اين اشخاص تقسيم شده بود : پىتون پسر آژنور « 3 » والى مقدونى در طرف شمال شرقى ، پادشاه باج گذار تاكسيل ( بين سند و هيداسپ ) و پروس پادشاه دست نشاندهء اسكندر ، كه ساير صفحات كنار رود سند را داشت . مملكت كوچكى هم مجاور مملكت پروس بود ، كه آن را سوفىتس « 4 » ميناميدند و پادشاه آن عهد دوستى با اسكندر بسته بود . چنان كه استنباط مىشود ، دولت پراسيان قوى بوده و پس از مرگ ناندا ، كه از خانوادهء سلطنت نبود ، مدّعيان سلطنت زياد بودند . در اسناد هندى يكى از اين مدّعيان را ياواناس « 5 » ناميدهاند و ديگرى را چاندراگوپتا . آخرى بهرهمند گرديده بتخت نشست و سلسلهء پادشاهان دودمان او را سلسلهء مورياس « 6 » نامند . پلوتارك درباره او گويد ( اسكندر ، بند 62 ) ، كه با 600000 سپاهى تمام هند را درنورديد و آن را تسخير كرد . از وقايعيكه كيفيّات آن را نميدانيم ، همينقدر برميآيد ، كه چون چاندراگوپتا ديده ، بعد از مرگ اسكندر رجال و سرداران او بهم افتادهاند ، از موقع استفاده و مملكت تاكسيل و پروس را هم بدولت خود ضميمه كرده ، بخصوص كه در ميان مقدونيهاى هند نيز نقاضت بوده ، يعنى بعضى طرفدار اومن يا هواخواهان سلطنت مقدونيّه بودند و برخى طرفدار آنتىگون . اين استنباط از اينجا تأييد مىشود ، كه اوداموس
--> ( 1 ) - Prasiens . ( 2 ) - Nanda . ( 3 ) - Pithon fils d'Agenor . ( 4 ) - Sophites . ( 5 ) - Yavanas . ( 6 ) - Maurias .