حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 53

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

نموده شكست خورد و مجبور شد شرايط آنها را بپذيرد پس از آن مملكت ماد و ممالك مجاور معرض تاخت‌وتاز سك‌ها واقع شدند و تاخت‌وتاز آنها بطوريكه نوشته‌اند تا درياى مغرب امتداد يافت بيست و هشت سال سكها در ماد بودند تا انكه هووخ‌شتر پادشاه و سركردگان آنها را ميهمان و مست كرده بالتّمام بكشت و بعد سكاها را از ايران براند ( 615 ق . م . ) در اين اوان نبوپولاس‌سار حاكم آسور در بابل ادّعاى سلطنت نمود و با هووخ‌شتر متّحد شده نينوا را محاصره كردند پادشاه آسور ساراكس چون ديد مقاومت نتيجه ندارد آتشى روشن كرده خود و خانواده‌اش را در آن بسوخت و اين شهر نامى و معروف عهد قديم كه يكى از بزرگترين شهرهاى عالم محسوب ميشد تسخير و چنان زيروزبر شد كه از آن شهر جز خرابه‌هائى باقى نماند ( 606 ق . م . ) پس از آن متّحدين ممالك آسور را چنين تقسيم كردند : مستملكات آسور در آسياى صغير بهره دولت ماد شد و شامات و فلسطين جزو بابل گرديد بعد بخت النّصر مصريها را كه از گرفتارى آسور استفاده كرده اين دو مملكت را اشغال كرده بودند از آنجاها براند اتّحاد ماد با بابل بعد از سقوط نينوا قطع نشد بلكه شاه ماد با دادن دختر خود به بخت النّصر وليعهد دولت بابل اين اتّحاد را تشييد كرد انقراض آسور به اين زودى بعد از قدرتى كه در زمان آسوربانىپال نشان داد باعث حيرت است : درست چهل سال بعد از آنكه دولت عيلام را از صفحه روزگار محو كرد خود نيز محو و چنان فراموش شد كه دو قرن بعد وقتى كه سپاهيان يونانى بسركردگى كزنفون از كالاه و نينوا ميگذشتند راهنمايان آنها محل اين دو پايتخت نامى دولت قوى آسور را لاريسا و ميسپىلا ناميدند چه بخاطر آنها خطور نميكرده كه در اين‌جاها وقتى سرنوشت ملل و دول حل و عقد ميشد جهة اين فراموشى معلوم است اگرچه مصريها و بابليها هم در موقع فتح نسبت بمغلوبين سفّاك و بىرحم بودند و ليكن بابل قوانين و علوم و صنايع