حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
561
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بخوارزمشاه واگذارد و دختر خود ملكه خاتون را نامزد پسر خوارزمشاه يعنى سلطان جلال الدين منكبرنى نمايد و پسر بزرگترش زنگى نيز در خدمت خوارزمشاه برسم گروگان بماند . خوارزمشاه سپس اتابك سعد را احترام كرده بفارس فرستاد و او بشيراز برگشت . پسر ديگر اتابك سعد يعنى ابو بكر چون از قرار مصالحهء پدر با خوارزمشاه اطّلاع يافت اين قرار و تزويج خواهر خود را با جلال الدين نپسنديده بر پدر شورش كرد و بجلوگيرى او شتافت . پدر و پسر در نزديكى قلعهء اصطخر يكديگر را زخم زدند و ابو بكر اسير گرديده در قلعهء اصطخر محبوس شد و اتابك سعد بفارس آمده بعهد خود نسبت بخوارزمشاه وفا نمود . اتابك سعد از بعد از مراجعت سلطان جلال الدين منكبرنى بايران و تاختوتاز او در عراق تا سال 623 كه وفات يافت ديگر اقدامى بلشكركشى و جنگ نكرد بلكه اوقات را ببناى ابنيهء خير از بازار و مسجد و رباط و حمّام و انشاء قنوات و حصار دور شيراز و تربيت اهل علم و ادب گذراند و او ممدوح چند نفر از مشاهير شعراى فارسى است و اينكه گويند شيخ سعدى تخلّص خود را از نام او گرفته بهيچوجه صحيح نيست . اتابك ابو بكر بن سعد ( 623 - 658 ) بعد از اتابك سعد حكومت فارس بپسرش اتابك ابو بكر رسيد و او مشهورترين اتابكان سلغورى است و در عهد او شوكت اين سلسله بذروهء اعتلا رسيده و فارس آبادى و رونق بسيار يافته است . اتابك ابو بكر مردى عاقل و دورانديش بود و چون خرابيهائى را كه در عهد اتابكان سلجوقى و لشكركشى سلطان غياث الدين و ملوك شبانكاره بر فارس راه يافته بود مرمّت كرد با اوگتاى قاآن جانشين چنگيز از در تبعيّت و انقياد درآمد و صلاح خود را در آن ديد كه فرمان مغول را گردن نهد و اقليم فارس را از تعرّض قوم تاتار كه در همان اوان يعنى در 633 اصفهان آخرين شهر بزرگ عراق را هم با خاك يكسان كرده بودند نجات بخشد به همين نظر برادرزادهء خود را بدربار اوگتاى فرستاد و ملتزم