حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
562
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
پرداخت خراج فارس گرديد و به اين تدبير حكيمانه جنوب ايران از آسيب دستبرد لشكريان مغول فارغ ماند و او براى آنكه هيچگونه بهانهاى بدست مغول براى غارت فارس كه در آن ايّام بعلّت تجارت خارجى مهمّ از پرثروتترين ولايات ايران بود نيفتد هر سال پسر خود سعد يا يكى از برادرزادگان را با خراج ساليانه به خدمت خان ميفرستاد و شحنگان تاتار را در بيرون شيراز مقام ميداد و وسيلهء راحت ايشانرا از هر جهت فراهم ميكرد و عوام را از نزديكى بايشان منع مىنمود . خلاصه فارس در عهد او آسوده و آباد گرديد و مركز اجتماع شعرا و فضلا و دانشمندانى شد كه از جلوى سيل مغول گريخته و جانى بدر برده در پى گوشهء فراغتى ميگشتند و چون اتابك ابو بكر اين جنس مردم را تربيت ميكرد و اسباب فراغت بال ايشانرا فراهم كرده بود دور او گرد آمدند و نام او را در طىّ اشعار يا متن مصنّفات خود بنيكى ثبت كردند و مشهورترين اين جماعت سعدى است كه كتاب بوستان را در سال 655 بنام او منظوم ساخته است . اتابك ابو بكر مثل پدر در شيراز ابنيهء خير بسيار ساخت و از آن جمله دار الشّفاى بزرگى بود كه در آنجا مرضى را مجّانا معالجه ميكردند و غذا و دوا ميدادند و او مردى ديندار و زاهد و صوفى مشرب و مربّى صلحا و زهّاد و دراويش بود و بر اين طايفه موقوفات بسيار قرار داد . در سال 628 يعنى در سال پنجم اتابكى خود اتابك ابو بكر لشكر بخليج فارس كشيد و عمّان و بحرين ( مسقط ) و كيش و كنارهء خليج را از حدود بصره تا سواحل هند بتصرّف درآورد و آوازهء اقتدار او حتّى در هندوستان نيز پيچيد و در بعضى بلاد آن بنام او خطبه خواندند و اتابك ابو بكر از اين تاريخ سلطان البرّ و البحر لقب يافت . بعد از آنكه خبر مرگ اتابك ابو بكر در بين راه بپسرش سعد كه به خدمت هولاگو رفته بود رسيد او بيمار بود . سعد پيش از آنكه بشيراز برسد و بر جاى پدر بنشيند در يكى از قراى تفرش دوازده روز بعد از مرگ اتابك ابو بكر يعنى در تاريخ 17 جمادى الاولى مرد و او در حيات پدر نيز محترم و مربّى اهل علم و ادب بوده ، شيخ سعدى