حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
540
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در سال 731 جمعى از مغرضين بابو سعيد اطّلاع دادند كه امير شيخ حسن جلاير را با زوجهء سابق خود بغداد خاتون مكاتبهء پنهانى است و غرض ايشان اين است كه سلطان را بقتل برسانند . ابو سعيد امر بدستگيرى امير شيخ حسن و صدور حكم قتل او داد ولى عمّهء ابو سعيد كه مادر امير شيخ حسن بود وساطت كرد و سلطان بوساطت عمّه از سر خون او درگذشت ولى حكم كرد كه او در پيش چشم سلطان نماند و در يكى از نقاط دوردست محبوس باشد . به همين جهت امير شيخ حسن را با مادرش در قلعهء كماخ كه از قلاع روم و در يك روز راه فاصله از ارزنجان بود محبوس كردند و بغداد خاتون از چشم ابو سعيد افتاد امّا اندكى بعد چون بيگناهى او ثابت شد ابو سعيد مغرضين را بقتل رساند و بغداد خاتون را مجدّدا منظور نظر خويش قرار داد و دو سال بعد ابو سعيد دلشاد خاتون دختر دمشق خواجه را نيز به ازدواج خود درآورد . در سال 732 حكمران جديدى كه براى بلاد روم تعيين شده بود يعنى امير دولتشاه در راه فوت كرد و ابو سعيد امير شيخ حسن جلاير را از حبس مستخلص ساخته در اوايل سال 742 بروم فرستاد و امير شيخ حسن تا تاريخ فوت ابو سعيد در اين شغل باقى بود . در سال 734 ابو سعيد امير شرف الدّين محمود شاه اينجو را كه از پروردگان دولت امير چوپان بود و از مدّتى پيش بحكومت فارس منصوب شده و فارس و كرمان و بحرين و كيش و اصفهان را در جمع خود داشت و ثروت و قدرتى فوق العاده تحصيل كرده و بواسطهء وصلت با خواجه غياث الدّين از رجال بزرگ عهد خود شده بود از حكومت معزول نمود و مقام او را باميرى ديگر واگذاشت . محمود شاه كه خود را از همه كس در اين حكومت لايقتر ميشمرد با چند نفر از امرا دست يكى كرده در عقب حكمران جديد فارس تا قصر سلطنتى ابو سعيد پيش آمد و از سلطان تسليم او را خواست . ابو سعيد امراى ياغى را مغلوب و دستگير كرد و حكم قتل ايشان را داد ولى خواجه غياث الدّين خود را بميان انداخته از سلطان اجازهء تبعيد و حبس ايشان را گرفت و آن جماعت هر كدام را در محلّى محبوس نمودند از جمله شرف الدّين محمود شاه