حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
532
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
3 - سلطان ابو سعيد بهادر خان ( 716 - 736 ) در موقع مرض موت اولجايتو امرا و وزراى ايلخانى پشت سر هم رسولانى پيش ابو سعيد كه در اين تاريخ در مازندران بود فرستادند و او را بعجله بسلطانيّه خواستند تا قبل از فوت اولجايتو بپاىتخت برسد و غرض ايشان از اين شتابزدگى آن بود كه ابو سعيد پيش از آنكه امير سونج اتابك ابو سعيد از طوس حركت كند بسلطانيّه بيايد و امرا و وزراى دربارى كه همه تحت نفوذ امير چوپان بودند وليعهد جوان را مطيع ارادهء خود قرار دهند و دست اقتدار امير سونج اتابك او را كوتاه سازند ولى ابو سعيد و اطرافيان او كه نسبت بامير سونج وفادار بودند از فرمان او بيرون نرفتند و از جاى خود نجنبيدند تا آنكه خبر مرگ اولجايتو رسيد و امير سونج نيز از خراسان آمد . ابو سعيد بمعيّت اتابك خود به طرف سلطانيّه حركت كرد و امير چوپان و امراى ديگر و وزرا باستقبال او آمده ابو سعيد را بجلال تمام بپاىتخت وارد نمودند و او را در تاريخ غرّهء صفر 717 در حالى كه امير چوپان بازوى او و امير سونج بازوى ديگر او را گرفته بودند رسما بتخت ايلخانى نشاندند . قبل از ورود ابو سعيد بسلطانيّه شاهزادهء جوان ميل داشت كه امير سونج را مقام امير الامرائى دهد ولى سونج زيربار نرفت و گفت كه قبول اين شغل مستلزم دور شدن از پايتخت و تعهّد حال سلطان است و چون او مايل است كه كما فى السّابق حاضر خدمت ابو سعيد باشد و با امير چوپان در اين منصب معارضه نكند ابو سعيد را به ترك اين پيشنهاد واداشت و ابو سعيد هم پس از جلوس آن منصب را مثل عهد پدر در عهدهء امير چوپان باقى گذاشت و پسر امير چوپان يعنى تيمور تاش را هم بحكومت