حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

509

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

در يك روز قريب سى فرسخ راه پيمود و در 21 جمادى الاولى سال 696 بشهروان رسيد و در آنجا امر داد كه برادران امير نوروز را بدون محاكمه و پرسش كشتند و مأمورين فرستاد كه كسان و پسران امير نوروز و هشت برادر او را در هرجا باشند بياسا رسانند و برادر خود خدابنده را كه با لشكرى عازم خراسان شده بود و امير قتلغشاه و هرقداق را با دو تومان لشكر و امير چوپان و چند تن ديگر از امرا را از نقاط مختلفه احضار و همگى را بدستگيرى امير نوروز مأمور خراسان كرد . امير نوروز در نيشابور از كيفيّت احوال اطّلاع يافته با وجود مخالفت سران لشكرى خود و جدا شدن ايشان از او با چهار صد نفر بجانب هرات فرار كرد تا بپناه ملك فخر الدّين كرت كه دختر برادر او را در عقد ازدواج خود داشت و زيربار منّت نوروز بود برود و از او استمداد جويد . ولى ملك فخر الدّين امير نوروز را تسليم سپاهيان قتلغ شاه كرد و قتلغشاه او را در 22 ذى القعده 696 كشت و سر او را پيش غازان روانه كرد . قتل صدرجهان در 22 رجب 697 بعد از قتل امير نوروز غازانخان در جمادى الاولى 697 خواجه صدر الدّين احمد زنجانى صدرجهان را كه يك عدّه از عمّال ديوانى و امراى غازانى بتصرّف در اموال متّهم كرده بودند از نظر انداخت صدرجهان بتوهّم اينكه رشيد - الدّين فضل اللّه طبيب همدانى از عمّال زيردست او نيز در اين توطئه شركت كرده و بر خلاف او سخنانى بغازان گفته است بپادشاه شكايت برد ولى غازان به او گفت كه رشيد الدّين سخنى بر ضدّ خواجه نگفته است . در اين اثنا امير قتلغشاه كه بسركوبى پادشاه گرجستان رفته بود در كنار شط كورا ( كر ) باردوى غازان آمد و شنيد كه صدرجهان بايلخان از كسان او بدگوئى كرده و قتل و غارت بسيار بايشان نسبت داده است و چون مورد عتاب غازان قرار گرفت از خواجه پرسيد كه موجب اين درشتى ايلخان چيست و در پيش غازان كه از او ببدى ياد كرده است . صدرجهان خواجه رشيد الدّين فضل اللّه را نزد قتلغشاه