حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
501
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مرد و سلطان خواجه هارون برادرزادهاش را بحكومت بغداد فرستاد . ارغون كه هيچوقت با تگودار عمّ خود صفائى نداشت و از اسلام آوردن و حسن روابط او با سيف الدّين قلاوون نيز متغيّر بود در رسيدن ببغداد علنا قيام كرد و جمع كثيرى از امرا و شاهزادگان مغول مثل گيخاتو پسر ديگر اباقا و بايدو برادر زادهء او دور ارغون را گرفتند و درصدد دفع و قتل برآمدند . تگودار اين بار بتدبير موفّق شد كه فتنهء مخالفين را بنشاند و ارغون هم كه دچار دستتنگى شده و بعلّت مخالفت تگودار باحضار و مصادرهء صاحبديوان موفّق نگرديده بود ناچار در 682 بخراسان قلمرو حكومتى خود برگشت و پس از ضبط مال آنجا به اين عنوان كه خراسان كفايت مخارج او را ندارد از تگودار حكومت فارس و عراق را نيز خواست ليكن سلطان زيربار نرفت و چون در همين ايّام تگودار برادر خود را كه بر حدود روم حكومت و با ارغون دست يكى داشت كشت ارغون بيشتر بر تگودار غضبناك گرديد بخصوص كه ريختن خون شاهزادهء مغولى بدست كسان خود بر خلاف ياساى چنگيزى بود و ارغون دانست كه تگودار پس از قبول اسلام ديگر بحفظ ياساى اجدادى نيز علاقه و احترامى نشان نميدهد و دشمنى ميان او و عمّ جز بشمشير بطرزى ديگر فيصله نخواهد يافت . تگودار بتدبير خواجه شمس الدّين كه قتل خود را در صورت غلبهء ارغون مسلّم ميدانست از طرفى گيخاتو و طرفداران ديگر ارغون را از عراق راند و از طرفى ديگر در صفر 683 لشكريان ارغون را در نزديكى قزوين مغلوب ساخت ولى چون هنوز از او ترس داشت او را به خدمت خواست و پس از نوازش و آشتى همچنان بخراسان بازگرداند و در اين تدبير خطا اسباب قتل خود و وزير با كفايتش خواجه شمس الدين را بدست خود مهيّا ساخت چه ارغون دست از خيالات خود برنداشت و وقتى كه تگودار بفكر قتل محرمانهء او برآمد نقشهء او واضح گرديد و جمعى از امراى او مخصوصا امير بوقا كه باطنا با ارغون همدست بودند در شب 18 ربيع الاخر 683 در حالى كه سلطان مست بود باردوى او ريختند و سپاهسالار لشكرش را كشتند ولى تگودار و خواجه