حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

488

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

را فراهم ميساختند و در تمام مدّت پانزده سالى كه از ابتداى خلافت مستعصم تا رسيدن هولاگو بحدود بغداد گذشت ابدا بفكر چاره‌جوئى نيفتادند و از حال مردم خوارزم و ماوراء النهر و خراسان عبرت نگرفتند . در زمان خلافت مستعصم مغول چند بار به طرف عراق آمدند ولى تا اوايل سال 656 هيچگاه موفّق بدست يافتن بر بغداد نگرديدند و اوّل موقعى كه در عصر اين خليفه بجانب بغداد آمدند در اوايل سال 643 بود . خليفه امر داد كه عساكر بغداد بر سبيل احتياط در خارج دار الخلافه حاضر مقابله باشند و در صورت پيش آمدن مخالفين جلوى ايشانرا بگيرند ، مغول نيز به خيال اينكه عدّهء عساكر خليفه زياد نيست به طرف بغداد بعجله پيش تاختند و خليفه يكى از فرماندهان قشون خود يعنى شرف الدين اقبال شرابى را بجلوى ايشان فرستاد . مغول در 17 ربيع الاخر سال 643 به اطراف بغداد رسيدند و لشكر خليفه بسردارى شرف الدّين اقبال شرابى و بكمك و دستور مؤيد الدين محمد بن احمد بن العلقمى وزير مستعصم بجهاد با مغول مشغول شدند و چون مغول در خود تاب مقاومت نديدند شبانه گريختند و بغداد در اين تاريخ از شرّ ايشان محفوظ ماند . ما بين رجال دربارى و سران لشكرى خليفه هيچگونه حال وفاق و اتحاد وجود نداشت بلكه بر خلاف هريك در شكست كار ديگرى مىكوشيدند از اين گذشته ما بين اهالى بغداد هم منازعات مذهبى پيوسته شدّت داشت مخصوصا در سال 650 ميان شيعه و سنّى جنگ درگرفت و پسر بزرگ خليفه محلّهء شيعيان بغداد و مشهد امام موسى كاظم را بباد غارت داد و با اين حركت عموم شيعىمذهبان دار الخلافه را از بنى عباس متنفّر ساخت و مؤيد الدّين بن العلقمى وزير هم كه از شيعه بود از اين واقعهء از خليفه باطنا رنجيده و از او آزرده شد . در موقعى كه حال بغداد اين بود هولاگو از عراق با سپاهى فراوان بهمدان آمد و در اين سفر بدر الدين لؤلؤ ( 616 - 657 ) صاحب موصل و اتابك ابو بكر بن سعد اتابك فارس و خواجه نصير الدّين طوسى و عطاملك جوينى نيز با او همراه بودند .