حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

487

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

آن كتب پردازد تا نفايس و كتب مفيدهء آن را جدا كند و بقيّه را كه متعلّق باصول و فروع دين اسماعيلى است بسوزاند و چنين نيز كرد . بعد از آنكه ركن الدّين خورشاه چند روزى در اردوى هولاگو ماند و از طرف او بهمخوابگى با يكى از شاهزاده خانمهاى مغولى سرافراز گرديد باستدعاى خود روانهء خدمت منگو قاآن گرديد ولى منگو او را به خدمت نپذيرفت و چون مردم گردكوه هنوز كاملا سر تسليم پيش نياورده بودند او را بازگردانيد تا آن قلعه را كاملا به اختيار هولاگو بگذارد و پيروان نافرمان خود را مطيع كند . خورشاه به طرف ايران برگشت و در كنار جيحون بدست همراهان مغولى خود بقتل رسيد ( 655 ) . فتح بغداد و انقراض خلافت عباسى ( 655 - 656 ) خلافت المستعصم بالله ( 640 - 656 ) خلافت عباسى را از سال 640 ببعد ابو احمد عبد اللّه ملقب به المستعصم بالله داشت و او كه سى و هفتمين و آخرين خليفه از خاندان عباسى است مردى بود متديّن و نيكوكار و آرام‌طبع و عفيف و خوش‌اخلاق و كتاب‌دوست و خوش‌خط ولى بيعزم و سست رأى و بىاطلاع از امور سياست و مملكتدارى اكثر ايام او بسماع اغانى و ملاقات زنان و مردم مسخره ميگذشت و يا روزگار خود را بدون استفادهء صحيح در كتابخانهء شخصى ميگذراند . با آنكه مغول در پشت دروازهء بغداد بودند بجاى تدبير كار ايشان بسلاطين اطراف نامه مينوشت و از ايشان نوازنده و سازنده ميخواست و فرومايگان را بزرگترين مشاغل دربارى و ديوانى خود و رياست و حكومت ميداد . درباريان او همه از اراذل تاس بودند و بر وجود خليفه استيلاى كامل داشتند و جز مؤيّد الدّين محمّد بن العلقمى وزير او بقيّه مردمى بيكفايت و سست‌عنصر و مغرض بودند و خليفهء بىتدبير را بهر طرف كه ميل ميكردند ميكشيدند و اسباب ضعف كارها