حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
486
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
خرقان و بسطام حركت كرد و از بسطام دو نفر نماينده پيش خورشاه فرستاده او را بتسليم خواند و از هيبت و شوكت خود ترساند خورشاه بصوابديد خواجه نصير الدّين طوسى كه در اين موقع در ميموندز بود حاضر بقبول اطاعت شد و برادر خود را با نمايندهاى به خدمت هولاگو فرستاد و براى تسليم خود يك سال مهلت خواست . چون هولاگو دانست كه خورشاه راه طفره و نفاق ميرود از سه طرف قلاع او را در محاصره گرفت و در اواخر رمضان 654 بر معابر سخت بين رودبار و طالقان مستولى گرديده قلعهء ميموندز را كه دورادور آن شش فرسنگ بود محاصره نمود ولى به زودى فهميد كه تسخير اين قلعهء محكم كار آسانى نيست بخصوص كه زمستان در پيش بود و تهيهء سيورسات به سهولت امكان نداشت هولاگو بار ديگر خورشاه را باطاعت خواند و چون خورشاه ديد كه ديگر مقاومت امكان ندارد در تاريخ اوّل ذى القعده سال 654 از قلعه به زير آمده در حضور هولاگو زمين خدمت بوسيد و دورهء اقتدار 177 سالهء اسماعيليان به اين ترتيب بانتها رسيد . هولاگو با خورشاه باحترام تمام رفتار كرد و امر داد كه كسان او قلعهء ميموندز را با قريب صد قلعهء ديگر از اسماعيليان كه در آن حوالى و در قهستان بود خراب نمودند فقط از اين ميان سه حصار گردكوه و لنبهسر و الموت دست از مقاومت برنداشتند عاقبت گردكوه بعد از بيست روز تسليم شد و لنبهسر يك سال پايدارى نمود ولى چون و با در ميان سكنهء آن بروز كرد مستحفظين تاب نياورده بقبول اطاعت و گشودن درهاى حصار ناچار شدند . حصار الموت نيز پس از سه روز پايدارى بتصرّف هولاگو درآمد و اين آخرين پناهگاه فدائيان اسماعيلى نيز بچنگ تاتار افتاد . مغول داخل آشيانهء اصلى حسن صباح و پيروان او شدند و آلات جنگى و منجنيقها را شكستند و اموال و خزاين ايشان را بتاراج بردند مخصوصا بر كتابخانهء بسيار نفيسى كه اسماعيليان در طىّ سالهاى متمادى در الموت تأسيس كرده بودند و آوارهء اشتهار و اهميّت آن در عالم پيچيده بود دست يافتند و هولاگو امر بنا بود كردن آن داد . عطاملك جوينى كه در اين سفر همراه بود از هولاگو اجازه گرفت كه بمطالعهء