حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

474

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ديگر مقاومت نمود و بكوتاه كردن دست دشمنان و جلب قلوب لشكريان مشغول شد و براى رسميت دادن سلطنت پسر خود گيوك و تشكيل قوريلتاى بجميع ممالكى كه تحت استيلاى مغول آمده بودند ايلچيان فرستاد و سلاطين و امرا و بزرگان آن نواحى را بمغولستان احضار نمود تا در سال 644 به اين كار توقيف يافت . گيوك خان بر خلاف پدر مردى جنگجو و مملكت‌گير بود و بكشورگشائى و غارتگرى ميل تمام داشت و بجدّ خود چنگيز بيشتر شبيه بود تا بپدرش اوگتاى . به همين جهت همين كه بر تخت خانى مستقرّ گرديد امر داد كه شاهزادگان و امرا ياساى چنگيزيرا محترم شمارند و از تحريف و تصرّف در آن خوددارى نمايند و براى تسخير چين جنوبى و بقيهء ممالك اسلامى و سركوبى باتو تهيهء لشكر ببينند ، سبتاى بهادر سردار معروف را با يك نفر ديگر روانهء چين جنوبى كرد و ايلچيكتاى ( ايلچيكداى ) فاتح هرات را هم بجاى بايجو مأمور ايران نمود و خود نيز بعزم دفع باتو عازم قلمرو او گرديد ولى همين كه ببيش باليغ رسيد اجل گريبان او را گرفت و پس از يكسال و كسرى قاآنى در 9 ربيع الاخر 647 مرد ، مادر او توراكينا خاتون نيز چند ماه قبل از او وفات يافته بود . توراكينا خاتون پيرو آئين مسيح بود و از كودكى اتابكى يعنى مواظبت و تربيت پسر خود گيوك را بامير قداق عيسوى واگذاشته بود گيوك بعد از رسيدن بمقام خانى چينقاى مشاور عيسوى پدر خود را نيز مقرّب كرد و مقام وزارت داد و اين دو نفر مزاج خان را بمساعدت با عيسويان برگرداندند و رعاياى عيسوى ممالك مغول مثل ارامنه و گرجيها و سريانىها و روسها طرف ملاحظه و مورد توجّه خان قرار گرفتند و اطباى ايشان در دربار نفوذ كلى يافتند و بعضى از آداب مسيحى در ميان مغول شايع شد و گيوك بر اثر همينگونه احساسات با ارامنه عقد اتحاد بست و گويا قصد او از اين اتحاد حملهء بممالك اسلامى شام و مصر بود چه او بواسطهء ضعف و علت مزاج و عادت بشرب شراب شخصا نميتوانست درست بكارها رسيدگى كند و قداق و چينقاى چرخ امور را ميگرداندند و آتش دشمنى با مسلمين را دامن ميزدند .