حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

455

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و معمولا فرمانده لشكر در قلب مىايستاد . هريك از فرماندهان تومانها و هزاره‌ها و صده‌ها و دهه‌ها هر سال يك بار بايد به خدمت چنگيز برسند و از شخص او دستور بگيرند و مصالح جنگ را بياموزند ؛ هيچكس از هزاره و صده و دهه كه به آنجا منتسب بود نميتوانست به جائى ديگر رود و بفرمانده ديگرى پناه جويد اگر كسى از محلى به محلى انتقال ميكرد او را ميكشتند و كسى را كه به او راه داده بود سخت تنبيه مينمودند . چنگيز لشكريان خود را اكثر فقير و محتاج نگاه ميداشت تا بغلبه حريص و ناچار باشند و در موقع حركت امر ميداد جميع اسلحه و ما يحتاج زندگانى حتى درفش و سوزن را با خود بردارند و اگر كسى در روز سان و عرض لشكر يكى از لوازم را كم داشت معذّب و سياست ميشد . رسم چنگيزيان در لشكركشى اين بود كه قسمت بنهء سنگين و چادرهاى غلامان و اطفال و زنان را در مواقع مطمئن مقدارى جلوتر و در مواقع خطر از عقب حركت مىدادند تا هنگام تاخت‌وتاز از آن بابت خيال ايشان آسوده باشد . چون عرصهء ممالك مغول وسعت يافت و لشكريان و ايلچيان و تجار دائما در رفت‌وآمد بودند چنگيز خان در سر راهها منازل كاروانى بنام يام درست كرد تا در آنها لوازم مسافرين و لشكرها را از علوفه و عليق اسبان و مأكول و مشروب و چهارپا حاضر داشته باشند و مخارج آنها را تومانها ( هر دو تومانى يك يام ) بدهند و اسبان چاپار دولتى باسم الاغ در آنجا براى رساندن ايلچيان مهيا باشد و هر سال اين يامها را تفتيش ميكردند و نواقص آنها را رفع مينمودند . چنگيز خان موقعى كه ميخواست شهرى را مسخر كند و يا امير و پادشاهى را باطاعت خود بخواند ابتدا او را بتوسط ايلچيان بقبول حكم يعنى ايلى دعوت مىنمود و اگر ايل نمىشد عنوان ياغى پيدا مىكرد و دفع او بجنگ لازم مىگرديد .