حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 40
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
سرداران خود را براى مذاكرات صلح نزد سردار آسور فرستاد و ليكن سردار مزبور مقصود را دريافته فرستاده را كشت پس از آن جنگ شروع شد و طرفين با نهايت ابرام جنگيدند ولى بالاخره آسورىها ميسره قشون عيلامى را كه در كنار رود كارون بود شكست داده به آب ريختند پادشاه عيلام كه شخصا جنگ ميكرد حملات پىدرپى بقشون آسورى نمود تا آنكه زخم برداشت و در موقعى كه ميخواست از ميدان جنگ خارج شود بواسطه سانحهاى گرفتار شد و آسوريها سرش را بريده به نينوا بردند اين جنگ موسوم به ( تولليز ) « 1 » است ( 659 ق . م ) همين كه خبر شكست قشون عيلامى بشوش رسيد هوا خواهان شاهزادگان فرارى مخالفين خود را گرفته در زنجير كردند و شاديها از اين شكست نمودند پس از آن بدست پادشاه آسور پسر بزرگتر ارتاكو ( خومبان ايگاش ) « 2 » به پادشاهى عيلام نامزد شد و آسوريها باج از عيلام گرفته به نينوا مراجعت كردند . شكست عيلاميها باعث جشنهاى زياد در آسور گرديد زيرا عيلام از تمام دول آن زمان يگانه همسر آسور و دشمن موروثى آن بود بعد از اين جنگ برادر آسوربانىپال كه در بابل پادشاه بود بر او ياغى گرديد در ابتداء پادشاه عيلام كه دستنشانده آسور بود بى طرف ماند ولى وقتى كه پادشاه آسور خواست عيلاميها مجسّمه ( نهنه ) ربة النّوع ارخ را مسترد دارند پادشاه عيلام در موقع بسيار ناگوارى واقع شد چه اين مجسّمه قرنها در شوش بود و چون مردم پرستش زياد براى آن داشتند رد كردن آن با پادشاهى عيلام مباينت داشت در اين احوال بابل به پادشاه عيلامباز وجهى از خزانه ارباب انواع بابليها داد و او از جهت سختى و بدى موقع خود مجبور شد با بابل متحد شود آسوريها باغتشاشات داخلى عيلام دامن ميزدند چنان كه بر اثر آن تاممارىتو « 3 » برادر پادشاه
--> ( 1 ) - TULLIZ ( 2 ) - KHUMBAN - IGASCH ( 3 ) - TAMMARITU