حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
436
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ميمنهء لشكر را بامين ملك و ميسره را بسيف الدّين اغراق رئيس افاغنه سپرد و خود در قلب لشكر ايستاد و امر داد كه لشكريان از اسب پياده شده مركوبين خود را در دست بگيرند و پياده با مغول كارزار كنند . جنگ دو روز طول كشيد ، روز اوّل نتيجه عايد هيچيك از دو طرف نشد ، روز دوّم قوتوقو حكم داد تا هريك از مغول تمثالى از شكل خود ساخته بر روى اسبها نصب كنند تا اتباع جلال الدّين بتوهّم اينكه بچنگيزيان مدد رسيده فرار اختيار نمايند اين تدبير نزديك بود مؤثر شود ولى جلال الدّين مقاومت بخرج داده سپاهيان خود را قوّت قلب بخشيد و لشكر قوتوقو را منهزم كرد و بامر او همراهيانش بر اسب سوار شده بتعقيب مغول پرداختند و قوتوقو شكسته پيش چنگيز رفت . بر اثر اين فتح مسلمين عموم بلاد شادى بسيار كردند و سلطان جلال الدّين و ياران او را نيز از بركت هزيمت مغول انبساط فوق العاده دست داد تا آنجا كه لشكريان و خدمهء او گوشهاى اسراى تاتار را براى تشفى خاطر با ميخ سوراخ ميكردند و با اين عمل آتش كينهء خود را نسبت بچنگيزيان اندكى تخفيف ميدادند . بعد از آنكه خبر فتح جلال الدّين بشهرهاى خراسان و جنوب ماوراء النّهر رسيد مردم بسيارى از اين بلاد شورش كردند و شحنههاى مغول را بقتل رساندند و يكى از اوّلين نتايج اين فيروزى آن شد كه چنگيزيانى كه قلعهء ولخ طخارستان را در محاصره داشتند رها كرده گريختند . بعد از فتح پروان بين سران سپاه جلال الدّين بر سر تقسيم غنايم نزاع بروز كرد و ميانهء اتباع خاصهء سلطان و امين ملك ( خوارزميان و لشكر ترك ) و جماعت خلج و تركان و غوريان اختلاف شد و چون در اين ضمن بين سيف الدّين و امين ملك بر سر تصرّف يك اسب از اسبان مغولى نيز نزاع درگرفت و امين ملك تازيانهاى بر سر سيف الدّين زد و جلال الدّين نيز بازخواستى نكرد سيف الدّين و سران ديگر تركان خلج و غوريان راه پيشاور پيش گرفتند و هر قدر سلطان در دلجوئى ايشان كوشيد نتيجهاى نداد ، عاقبت جلال الدّين بغزنه برگشت و تركان خلج و غوريان هم در حوالى پيشاور بجان يكديگر افتاده