حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

437

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

در مدّت دو سه ماه هر دسته رئيس گروه ديگر را كشتند و بقيه را هم بعدها مغول از ميان برداشتند . در اين تاريخ چنگيز خان از محاصرهء طالقان و نصرت كوه فراغت يافته بود و چون خبر فتح جلال الدّين را در پروان به او داده بودند از راه باميان بغزنين ميآمد . جنگ سند در هشتم شوال 618 چون سلطان جلال الدّين تاب لشكريان چنگيز را نداشت غزنين را خالى كرده مصمم شد كه از شطّ سند بگذرد و درصدد جمع سپاهى و برگرداندن سيف الدّين اغراق و ساير رؤساى لشكرى كه راه خلاف پيش گرفته بودند برآيد ولى چنگيز خان شتاب بخرج داده جماعتى را بجلوى او فرستاد و ايشان در گرديز يك منزلى مشرق غزنين بجلال الدّين مصادف شدند . جلال الدّين آن طايفه را مغلوب كرد و بكنار سند رفت . چنگيز خان بعد از پانزده روز كه جلال الدّين غزنين را تخليه نموده بود به آن شهر ورود كرد و پس از تعيين حاكمى از جانب خود به عقب سلطان بكنار شطّ سند شتافت . جلال الدّين درصدد تهيهء كشتى براى عبور از سند بود كه قشون چنگيزى رسيدند و مقدمه ايشان بر يك دسته از سپاهيان او زدند و سردار آن را شكست دادند جلال الدّين با وجود آنكه مأمورين مخصوصى جهت فراهم آوردن كشتى به اطراف فرستاده بود آنقدر فرصتى بدست نياورد تا كشتى كافى جهت عبور برسد فقط يك كشتى فراهم شد و آن را سلطان جهت عبور دادن مادر و زنان حرم خود اختصاص داد ولى آن هم بر اثر تلاطم امواج شكست و عبور از شطّ ممكن نگرديد . چنگيزيان در كنار سند نزديك معبر نيلاب باتباع جلال الدّين رسيدند ، سلطان جلادت و رشادت بخرج داد و قلب سپاه چنگيز را شكست ولى جماعتى از سرداران مغول جناح راست لشكريان سلطان را كه تحت سركردگى امين ملك بود از پاى درآوردند و پسر خردسال جلال الدّين را كه هفت يا هشت سال بيشتر نداشت اسير گرفتند و بامر