حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

432

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

شيخ الاسلام مرو قبل از ورود مجير الملك پيشكشهاى لايق پيش سران سپاهى چنگيز فرستاده و نسبت بمغول قبول ايلى كرده بود . قاضى سرخس نيز كه با قاضى مرو خويشى داشت همين طريقه را پيش گرفته بود و بين دو قاضى پيوسته در اين خصوص مكاتبه ميشد . مجير الملك از اين توطئه اطّلاع يافت و قاضى مرو را بدست مردم قطعه‌قطعه كرد و نسبت باهل سرخس هم كه اطاعت مغول را پذيرفته بودند طريق دشمنى پيش گرفت . كسى كه پيش از مجير الملك حكومت مرو را داشت براى دفع رقيب بمازندران شتافت و جمع كثيرى از مغول را بمرو آورد . مجير الملك بجاى آنكه خود را براى دفاع در مقابل مغول حاضر كند به شهر سرخس تاخت و قاضى آنجا را كشت و با تركمانان آن حدود بجنگ مشغول شد و در اين گرفتارى بود كه لشكريان تولى رسيدند و مرو را در محاصره گرفتند . شهر مرو پس از پنج روز مقاومت تسليم شد . تولى ابتدا مجير الملك را احترام نمود و خلعت بخشيد ليكن كمى بعد او و جميع بزرگان شهر را كه بمعرّفى مجير الملك شناخته بود مقيّد نمود سپس امر داد تا تمام مردم شهر را با اهل و عيال بخارج آوردند بشكلى كه كسى ديگر در آنجا نماند آنگاه بر كرسى زرّين جلوس نمود و امر داد تا تمام رؤساى لشكرى خوارزمشاه را كه اسير شده بودند گردن زدند و عامّه را نيز بين لشكريان خود تقسيم نمود و مغول آن بينوايان را با عيال و اطفال از دم تيغ گذراندند بعد مرو را سوخت و تربت سلطان سنجر را آتش زد و بطمع مال بنبش قبرها امر داد و گفت از مردم مرو كه بر ما عصيان ورزيده‌اند هيچكس را باقى نگذارند ، مغول نيز چنين كردند و بيش از 000 ، 700 تن از مردم بيگناه آنجا در اين واقعهء هايله هلاك گرديدند . امّا شهر نيشابور كه اهالى آن در موقع عبور لشكريان جبه و سبتاى قبول ايلى كرده بودند و شحنه‌اى از جانب مغول بر آنجا حكومت داشت چون خبر ظهور سلطان جلال الدين منكبرنى را شنيدند سر بعصيان برداشتند و شحنهء مغول را كشتند . چون خبر قتل شحنه بتولى رسيد تغاجارنويان داماد چنگيز را بتسخير آنجا فرستاد و تغاجار بنيشابور آمد و آنجا را محاصره كرد .