حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
433
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در روز سوّم محاصره تغاجار كشته شد و مغول شكست يافته جمعى بطوس و عدّهاى نيز بسبزوار رفتند . در اين تاريخ تولى كه از فتح مرو فارغ شده بود خود بنيشابور حركت كرد . مردم نيشابور كه تا اين زمان مردانه جنگيده بودند از كمى آذوقه بتسليم حاضر شدند ليكن تولى نپذيرفت و بغلبه در دهم صفر 618 شهر را گشود ، مردان آن را كشت و زنان را باسيرى فرستاد و از ترس آنكه مبادا در ميان كشتگان مردمى نيمه جان مانده باشند امر داد تا سر همهء مقتولين را بريدند و شهر را با كف دست برابر كردند . دختر چنگيز يعنى زوجهء تغاجار بنيشابور آمد و حكم داد تا نيشابور را چنان ويران كنند كه در آنجا بتوان زراعت كرد حتّى بر سگ و گربه آن شهر نيز رحم نياوردند ، مغول نيز بر همين سيره رفتند حتّى گفتهاند كه سپاهيان تولى هفت شبانه روز بر نيشابور ويران آب بستند و در سراسر آنكه هموار شده بود جو كاشتند . عدد مقتولين نيشابور را تا حدود 000 ، 750 ، 1 نوشتهاند . طوس و شهر مشهد حاليّه نيز در همين ضمن در زير سم سواران چنگيزى كوفته و ويران شد و چون مغول از اينجانب راحت شدند راه هرات را كه آخرين شهر فتحنشدهء خراسان بود پيش گرفتند . تولى ابتدا رسولى بهرات فرستاد و قاضى و حاكم را به خدمت خواند ، مردم فرستادهء تولى را كشتند و همين حركت باعث تحريك خشم پسر چنگيز و حملهء سخت او به اين شهر مستحكم گرديد . حكمران هرات يعنى ملك شمس الدّين جوزجانى تا هشت روز به خوبى از حوزهء حكومتى خود دفاع ميكرد امّا روز هشتم به زخم تيرى جان سپرد و قتل او موجب بروز دوتيرگى بين مدافعين هرات گرديد و جمعى از علما و اعيان شهر پيش تولى رفته شهر را به او تسليم كردند تولى بر خلاف عادت رأفت بخرج داده جز قتل 12000 از اتباع سلطان جلال الدّين ديگر بكشتن كسى اقدام ننمود و پس از تعيين شحنهاى جهت هرات پيش پدر خود كه در اين تاريخ بمحاصرهء طالقان در ولايت جوزجانان مشغول بود رفت .