حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
394
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در سال 582 علاء الدّين تكش خوارزمشاه براى سركوبى منگلىبك اتابك سنجر شاه بن طغانشاه كه با مردم نيشابور بظلم و استبداد پرداخته بود بخراسان حركت نمود و نيشابور را در محاصره گرفت امّا بتسخير آنجا توفيق نيافت و بخوارزم برگشت و سال بعد باز بنيشابور آمد و اين بار منگلى را گرفت و كشت و نيشابور را بپسر خود ناصر الدّين ملكشاه واگذاشت و سنجر شاه را با خود بخوارزم برد . سلطانشاه كه پيوسته در خراسان تاختوتاز ميكرد پس از مراجعت تكش بر نيشابور حمله برد و برادرزاده را در آنجا محصور نمود تكش بشتاب بنجات پسر از خوارزم حركت نمود و سلطانشاه گريخت . عاقبت در بهار سال 585 بين دو برادر صلح شد و تكش بتاريخ هجدهم جمادى الاولى از همين سال در طوس رسما لقب سلطان اختيار كرد و خوارزمشاهيان كه تا اين تاريخ هيچگاه چنين جرأتى را در خود نيافته و همه وقت بلقب ملك كه لقب امرائى است كه در زيردست سلطانى حكمرانى ميكردهاند از اين زمان ببعد سلطان خوانده شدند . سلطانشاه پس از صلح با برادر چنان كه در تاريخ غوريّه قديم « 1 » متعرّض بلاد ايشان شد ليكن در سال 586 از دست آن ملوك شكستى سخت خورد و بخراسان گريخت و كمى بعد باز بر برادر عصيان ورزيد و تكش مجبور شد كه در همين سال بخراسان بيايد و برادر سركش را مغلوب و مطيع سازد . از اين تاريخ تا سال 588 ميانهء تكش و سلطانشاه صلح برقرار بود تا آنكه تكش بدعوت قتلغ اينانج برى حركت كرد . سلطانشاه غيبت برادر را مغتنم شمرده و بخوارزم حمله برد امّا مردم خوارزم او را به شهر راه ندادند و تكش بسرعت خود را بجرجانيّه رساند و سلطانشاه بمرو گريخت . تكش در 589 بتعاقب برادر بمرو آمد و سلطانشاه در همين ايّام يعنى در آخر رمضان 589 مرد و تكش از جانب او كه قريب بيست سال بود او را در زحمت كلّى داشت آسودهخاطر شد و بلادى را كه او در خراسان تصرّف كرده بود يعنى مرو و سرخس و طوس ضميمهء خوارزم ساخت . پسر
--> ( 1 ) - رجوع كنيد بصفحهء 296