حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

371

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مسترشد بدعوت اين امرا در ماه رجب 529 بعزم جنگ با مسعود از بغداد حركت كرد و چون بنزديك كوه بيستون رسيد مسعود بر سر او و لشكريان و همراهانش ريخت . خليفه اسير شد و سپاهيانش پراگنده گرديدند . مسعود از آنجا كه برادرش داود بمسترشد وعدهء كمك داده و بر مسعود شوريده بود در شوّال اين سال با خليفهء اسير بآذربايجان رهسپار گرديد و در دو منزلى مراغه رحل اقامت افگند . در اين فاصله مسعود و مسترشد صلح كردند و قرار شد كه خليفه ببغداد رود و هر سال 000 ، 400 دينار بسلطان مسعود بپردازد و از جمع سپاهى و بيرون آمدن از خانه خوددارى نمايد . امّا قبل از عودت مسترشد ببغداد سفيرى از جانب سلطان سنجر رسيد و براى آنكه نتيجهء رسالت او معلوم شود مسعود خليفه را پيش خود نگاه داشت و مسترشد در اين فاصله بتاريخ 18 ذى القعده بدست جمعى از باطنيان بقتل رسيد و بعدها چنين معلوم شد كه سنجر آنجماعت را بقتل خليفه برانگيخته بوده است بعد از كشته شدن مسترشد پسرش راشد بجاى او نشست و او كه از پرداختن خراج ساليانه عاجز بود در سال 530 با مسعود در نزاع افتاد و نام او را از خطبه انداخت و داود برادر و مدّعى او را سلطان خواند و امراى اطراف را بجنگ با مسعود و عصيان بر او واداشت . مسعود ببغداد آمد و راشد از ترس باتابك موصل پناه جست و مقتفى بجاى او بخلافت اختيار شد . در سال 532 راشد از موصل بآذربايجان پيش داود رفت و اتابك فارس و بعضى ديگر از امرا هم كه از مسعود ترس داشتند دور داود و راشد را گرفتند و بجنگ مسعود آمدند . مسعود در شعبان اين سال ايشان را در نزديك دينور شكست داد . راشد با داود بخوزستان آمد و از آنجا باصفهان رفت و در آن شهر در 25 رمضان بدست يك تن از اسماعيليه بضرب كارد جان سپرد . مرگ مسعود در اول رجب 547 سلطنت مسعود در قسمت اخير بيشتر بجنگ با امراى خود و كسانى كه علىرغم وى برادران يا برادرزادگان او را بپادشاهى علم ميكرده‌اند صرف شده و در اين مدّت يك بار هم در سال 544