حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

352

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

لشكركشى سنجر بماوراء النّهر سابقا گفتيم كه سلطان ملكشاه پس از فتح سمرقند در سال 482 احمد خان خاقان آنجا را با خود باسيرى بايران برد و پس از چندى او را بامارت سابق برگرداند . احمد خان در ايّام اقامت در ايران بعقيدهء باطنيّه درآمد و چون بسمرقند برگشت علما و فقها بر او شوريدند و حكم قتل او را دادند و احمد خان در محرّم 488 كشته شد و پسر عمّش بر جاى او نشست . در عهد سلطنت بركيارق امارت خانيّه در دست سه تن از افراد اين خاندان گشت و ايشان همواره سلطنت و رياست بركيارق را تصديق داشتند تا آنكه در ايّام سفر سنجر بمعيّت برادر خود ببغداد ( سال 495 ) قدر خان جبريل از نبودن سنجر استفاده كرد و بهمدستى يكى از امراى سنجر مصمّم تسخير خراسان شد مخصوصا چون سنجر در برگشتن بخراسان سخت مريض بود و بين بركيادق و محمّد نيز خصومت شدّت داشت باقدام به اين جسارت ورزيد . سنجر به زودى شفا يافت و ببلخ بجلوى قدر خان شتافت و امير يرغش را بدستگيرى قدر خان كه از راه غفلت سرگرم شكار شده بود مأمور كرد و يرغش او را دستگير ساخت و او بامر سنجر بقتل رسيد و سنجر خواهرزادهء خود محمّد تكين را كه از طرف پدر از خانيّه بود و از ترس قدر خان در مرو ميزيست با لقب ارسلان خان بخاقانى سمرقند گماشت و ماوراء النّهر مستقيما مطيع سنجر شد و يكى دوبار از جمله در سال 503 كه ارسلانخان گرفتار معارض شد سنجر به او يارى داد و دشمن او را دفع كرد و ارسلانخان تا قريب بيست سال از تاريخ انتصاب خود در ماوراء النّهر به صلح و صفا امارت ميكرد و سنجر از اين طرف آسوده‌خاطر بود فقط در سال 507 بسنجر خبر دادند كه ارسلانخان برعاياى خود ظلم مىكند و از اطاعت او سرپيچيده سنجر با لشكرى به قصد او حركت نمود امّا ارسلانخان از ترس بامير قماج كه در اين تاريخ بزرگترين امراى سنجرى بود متوسّل شد و خود نيز بدعوت سنجر بسلحل چپ جيحون آمد و در حالى كه سنجر بر ساحل راست شط بر اسب سوار بود زمين خدمت بوسيد و سنجر او را عفو نمود و بمقرّ امارت خود برگرداند .