حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

333

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و عمان و بحرين استيلا يافتند و مكّه را گرفتند و مدّتها اسباب آزار و كشتار مسلمين در اين نواحى بودند . در ايران و ماوراء النّهر اسماعيليّه اگرچه در ايّام امارت امير نصر بن احمد و در به دو كار ديالمهء آل زيار در دستگاه‌هاى دولتى رخنه و نفوذى يافتند ليكن بعلّت بر روى كار آمدن تركان متعصّب غزنوى و سلجوقى نتوانستند از خود دولتى تشكيل دهند فقط دعاة و پيروان آن مذهب در پناه كوه‌ها و قلعه‌هاى مستحكم ميزيستند و از آنجا تعاليم دينى خود را بمردم ميرساندند امّا در مغرب يعنى افريقا بر خلاف كار ايشان پيشرفتى بزرگ حاصل كرد و بسال 296 در تونس دولتى تشكيل دادند و براى آنكه ائمّهء ايشان با علويان ايران مشتبه نشوند خود را بفاطمه دختر حضرت رسول منتسب ساختند و نام فاطميّون بر خود گذاشتند و به شرحى كه سابقا گذشت بتدريج بر مصر و قسمت عظيمى از شام و عربستان مسلّط آمدند و در عهد ارسلان بساسيرى مدّت يك سال هم در بغداد بنام خود خطبه ميخواندند . بعد از مرگ المستنصر باللّه خليفهء فاطمى مصر ( 427 - 487 ) ميان دو پسرش المصطفى لدين الله نزار و مستعلى بر سر خلافت نزاع شد چه مستنصر ابتدا نزار را جانشين خود كرده بود ليكن بعد از اين انتصاب پشيمان شد و وليعهدى را بمشتعلى داد و اين دو پسر هر كدام طرفدارانى داشتند . نتيجهء اين اختلاف آن شد كه اسماعيليّه به دو گروه منقسم گرديدند : نزاريّه طرف نزار را گرفتند و مستعلويّه طرف مستعلى را . نزار هيچگاه بخلافت نرسيد و مغلوب و اسير برادر شد و در همين حال مرد ليكن يارانش در اطراف منتشر شدند و مردم را به خود خواندند . اين دعوت نزاريّه را دعوت جديده ميخوانند . اسماعيليان ايران كه از اين تاريخ ببعد بدعوت پرداخته‌اند همه از نزاريّه‌اند و مدّعيند كه فرزندان يكى از پسران نزارند . در ايّام خلافت مستنصر از كسانى كه بدين اسماعيلى درآمد شخصى بود حسن بن صبّاح نام از مردم رى كه درست اصل و نسب او معلوم نيست .