حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
334
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
حسن در سال 469 از رى باصفهان و از آنجا بآذربايجان و شام رفت و در 471 سفرى بمصر كرد و يك سال و نيم در آنجا ماند و در سلك جماعتى درآمد كه طرفدار خلافت نزار بودند و به اين عقيده بمشرق برگشت و از اواخر سال 473 بدعوت مردم ايران بمذهب اسماعيليان نزارى پرداخت و در ششم رجب 483 بر قلعهء الموت « 1 » استيلا يافت و آن نقطه را مركز دعوت و مقرّ اقامت خود قرار داد و ياران او غير از اين قلعه در اكثر نقاط صعب الوصول كوهستانى شمال و مشرق ايران از حدود آذربايجان تا كرمان مخصوصا در ناحيهء ديلم و قومس و قهستان پناهگاههاى محفوظى داشتند و در زيردست سران اسماعيلى ايران و محتشمان اين قلعهها جمعى مردم جانباز فداكار بنام فدائى بودند كه اسماعيليّه غالبا بتوسّط ايشان دشمنان زياد خود را از رؤساى لشكرى و دينى و امرا و پادشاهان ميكشتند و اين عمل وحشت غريبى در سراسر ممالك سلجوقى توليد كرده بود بخصوص كه گاهى بعضى از امرا و سلاطين هم وسيلهء اسماعيليّه را در كشتن دشمنان خويش به كار مىبردند و چنين شهرت ميدادند كه فدائيان اسماعيلى به آن مبادرت ورزيدهاند . قتل خواجه نظام الملك در دهم رمضان 485 در اواخر سلطنت ملكشاه چون خواجه نظام الملك پير شده بود و قسمت عمدهء كارهاى كشورى بتوسّط پسران متعدّد و كسان و بستگان او اداره ميشد و ايشان هم بعلّت نفوذ فوق العادهء خواجه و سوابق طولانى خدمت او در دستگاه سلاجقه غالبا از جادهء انصاف و اعتدال منحرف ميشدند و در كارها باستبداد و تحكّم عمل مىنمودند ملكشاه از نظام الملك و پسران و كسان او رنجش حاصل كرد و جماعتى از وزراى زيردست و عمّال
--> ( 1 ) - الموت مخفف إله آموت - إله آموخت است يعنى « عقاب آموخت » چه إله بلغت ديلمى بمعنى عقاب است و علت آنكه آن را به اين اسم خواندهاند آنست كه يكى از امراى شكاردوست ديلم روزى عقاب خود را در پى شكار سرداد و عقاب بر اين موضع نشست . امير آن موضع را براى بناى قلعهاى بسيار مناسب ديد و آن را به همين سبب راهنمائى عقاب إله آموت و الموت ناميد . ترجمهء اين كلمه بآشيانهء عقاب غلط است .